از شیر بی یال و اشکم تا خان ولایت ما

خالکوبی

لابد حکایت ” کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن ” را که مولانا در  دفتر اول مثنوی آورده است را خوانده اید؟ +

این حکایت بشنو از صاحب بیان / در طریق و عادت قزوینیان / بر تن و دست و کتفها بی‌گزند / از سر سوزن کبودیها زنند / سوی دلاکی بشد قزوینیی / که کبودم زن بکن شیرینیی / گفت چه صورت زنم ای پهلوان ؟ / گفت بر زن صورت شیر ژیان ….

قبل از این بگویم امشب قصد نداشتم این مطلب را بنویسم  و رویه را بر مصداق ” صلاح مملکت خویش خسروان دانند ” طی کنم اما اعصر  سه شنبه که با بچه ها نشست شاهنامه خوانی بودیم در قسمت به دنیا آمدن منوچهر رسیدیم به این بیت : سپهدار چون قارن کاوگان  / سپهکش چو شیروی و چون آوگان . در معنی قارن کاوگان مانده بودیم با خود گفتم شب در لغت نامه دهخدا نگاه می کنم.خانه که آمدم چی بهتر از اینترنت؟ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد … آمدم صفحه اینترنتی لغت نامه دهخدا را باز کنم برای معنی قارن کاوگان که ..بعله بجای صفحه لغت نامه دهخدا  صفحه معروف مسدود بودن سایت آمد تعجب کردم  صفحه لغت نامه دهخدا هم ف.+ی.+ل.تر شده بود.چند روز پیش سایت آفتاب هم این مطلب را نوشته بود ولی آن روز گمان کردم لابد اشتباهی پیش آمده و هر چند که این نرم افزار مسدود سازی را چندین هزار دلار خریدن ولی گاهی اوقات اشتباه هم می کند و در مدت چند ساعت مشکل برطرف می شود. اما تا امروز همچنان لغت نامه دهخدا همچنان مسدود است.

خوب حالا برگردیم به مطلب آن قزوینی که در مثنوی آمده ، خلاصه داستان چنین است که شخصی پیش خالکوبی می رود که بر روی بازوی من نقش شیری را خالکوبی کن هنگامی که خالکوب بنا به شیوه ی خالکوبان سوزن را بر می دارد تا با نوک سوزن نقش شیر را بر پوست قزوینی خالکوبی کند از سوزش جای سوزن فریاد قزوینی بلند می شود که : ” مر مرا کشتی چه صورت می‌زنی ” ؟ دلاک می گوید همان طور که خودت خواستی نقش شیر را بر شانه ات می زنم .ناله ی پهلوان پنبه قزوینی بلند می شود که : گفت از چه عضو کردی ابتدا؟ از کدام عضو شیر شروع کردی به خالکوبی؟ پاسخ می شنود از دم شیر آغاز کردم پهلوان پنبه پر ادعا که طاقت سوزش سوزن خالکوبی را ندارد با ناله و تضرع می خواهد تا آنجا که ممکن است نقش را ساده و مختصر برگزار کند و درد و رنج را زود به پایان رساند و می گوید ضرورت ندارد شیر، سر و دم داشته باشد و همه ی اعضا آن نقاشی گردد و دلاک که از این سخن در شگفت می شود می پذیرد.اما مرد به دنبال تقاضایش برای حذف سر و دم شیر، از دلاک می حواهد که خالکوبی شکم شیر هم بگذرد.در اینجا استاد خالکوب شکیبایی از کف می دهد، بر آشفته می شود و می پرسد: شیر بی‌دم و سر و اشکم کی دید / این‌چنین شیری خدا خود نافرید.

حکایت اینترنت هم در کشور ما همین است مثل این که اینترنت که می توانست فرصت باشد کم کم به چشم تهدید نگاه می شود.به عنوان نمونه در میان هزاران سایتی که  مسدود شده است یکی سایت مشهور شرکت اپرا هست این سایت که بیش از ۵ میلیون عضو دارد ۲GB فضای رایگان به اعضا خوذ برای وبلاگ نویسی و یا ساختن آلبوم و ذخیره فایل می دهد اما حتی اگر بخواهید صفحه ای با عنوان آموزش حفظ قرآن توسط استاد پرهیزگار را هم در این سایت ببینید + متاسفانه مسدود است.از قدیم گفته اند به خاطر یک سگ در مسجد را نمی بندند البته در مثل مناقشه نیست اما آیا همه ی صفحات و تصاویر این سایت ضد اخلاقی و خلاف است؟ پس گناه کاربران این سایت  و سایت های مشابه چیست که تمام صفحات این سایت ها مسدود است؟

همشهری‌انلاین زیر عنوان ایران اصلا اینترنت ندارد! نوشته است: .. از نظر اتحادیه جهانی مخابرات، ایران اینترنت ندارد و ضریب نفوذ اینترنت در ایران زیر یک درصد است +
این موضوع مرا یاد حکایت خان پر ادعایی انداخت و آن چنین است که :

در روزگاران کهن روستایی در ولایت ما وجود داشت که خان های این روستا شهرت داشتند شهرت آنها هم به این بود که بدون اینکه اسباب بزرگی همه آماده کرده باشند فقط ادای خان ها را در می آوردند و صذ البته در زمانه کنونی هزاره سوم و عصر ماهواره و اینترنت  فقط تعداد کمی از این موجودات باقی مانده اند می گویند زمانی یکی از این خان ها کوله پشتی خود را بر دوش گذاشته به قصد سفر به روستایی دیگر راه می افتد در میانه راه برای بیرون کردن خستگی  در زیر سایه درختی می نشیند و هندوانه ای را که  به همراه داشته بیرون آورده پس از دو نیمه کردن آن  قسمت میانی هندوانه که اصطلاحا گل هندوانه می گویند را می خورد بقیه هندوانه را به کناری می گذارد و با خود می گوید این جوری پس از رفتن من دیگرانی که از این محل عبور می کنند با دیدن هندوانه نیمه خورده متوجه خواهند شد که خانی ازین محل گذر کرده … پس از مدتی که گرسنگی دوباره فشار می آورد خان پر ادعای ما هنوانه را پیش می کشد و بقیه آن را می خورد و میگوید با دیدن این هنوانه و  پوست و تخمه هندوانه باقی مانده دیگران گمان خواهند کرد لابد خانی ازین محل می گذشته و گل هندوانه را خورده و ته هندوانه راه نوکر خان خورده… باز گرسنگی به خان پر ادعای ولایت ما فشار می آورد  و در حالی که مشغول خوردن پوست هندوانه بوده با خود می گوید  خب دیگه رهگذران فکر خواهند کرد که خان اسبی هم داشته و پوست هندوانه را خورده و تخمه هندوانه به جا مانده ..تا اینکه سرانجام باز گرسنگی به خان فشار می آورد در حالی که مشغول خوردن تخمه های به جا مانده هندوانه می شود با عصبانیت می گوید: عجب غلطی کردیم! چه خانی چه نوکری؟ اصلا نه خانی بوده و نه نوکری و نه اسبی…

Tags:

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767