از قتل در نیویورک تا سعادت آباد همرنگی در روانشناسی اجتماعی

چند روز پیش وقوع قتلی در یکی از مناطق تهران بازتاب فراوانی در جامعه و رسانه های خبری داشت.رسانه ها نوشتند:

تصاویر ترسناک و تاسف برانگیز حمله عاشق قدیمی به عاشق جدید زنی شوهردار که همسر نخست خود را به بهانه دوستی با یک بنگاه دار رها کرده بود، این روزها دل هموطنان زیادی را آزرده و چشمان زیادی را حیرت زده کرده است. به گزارش سرویس اجتماعی آینده، پیش از ظهر روز پنج شنبه گذشته در یکی از خیابانهای شمالی میدان کاج منطقه سعادت آباد تهران، مردی با ایجاد قرار مرگ برای مرد جوان دیگری با کاردی بزرگ به وی حمله کرده و در برابر دیدگان مردم و اهالی محل، جوان مورد اشاره را به شدت مجروح می کند. رسانه دیگر نوشت:

اگر تا چند وقت پیش کسی برایمان از صحنه‌ای تعریف می‌کرد که وسط روز و در یکی از خیابانهای پر رفت و آمد شهر، شخصی با ضربات چاقو به کسی حمله کرده و هیچکس هم هیچ کاری نمی‌کند، فکر میکردیم دارد از بخشهایی از فیلمی که به تازگی دیده حرف میزند؛ اما همین چند وقت پیش بود که حادثه میدان کاج سعادت‌آباد ذهنیت خیلی از ما را نسبت به وقوع اینگونه اتفاقات تغییر داد. ماجرا از دعوای دو مرد بر سر زن دلخواهشان آغاز شد که درگیری به چاقوکشی منجر شده و یکی از طرفین دعوا پس از وارد کردن ضربات متعدد چاقو به طرف دیگر، با تهدید به این که خودزنی می‌کند مانع از کمک‌رسانی به فرد مضروب شد تا جایی که خونریزی زیاد مرگ او را رقم زد. این در حالی است که مردم و حتی ماموران نیروی انتظامی در محل حادثه حضور داشتند و دوربین به دست، به تماشای آنچه باور نمیکردند در حال رخ دادن باشد ایستاده بودند….

پدر مقتول این حادثه نیز ضمن انتقاد از مردم حاضر در صحنه و پلیس .. خطاب به ریاست دادگاه کیفری استان تهران گفت: “تقاضای من اشد مجازات متهمان است. … وی تأکید کرد که در این حادثه بیشتر از همه، مردم حاضر در صحنه جرم و پلیس دل ما را شکستند.

یادم آمد سالها پیش در درس روانشناسی اجتماعی که داشتیم، الیوت ارنسون در کتاب روانشناسی اجتماعی خود که بوسیله دکتر حسین شکر کن به فارسی ترجمه گردیده است به موضوعی مشابه اشاره کرده بود.گرچه تعمیم حوادث و نتیجه گیری یکسان از دو حادثه بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و فرهنگی روشی مناسب نیست با این همه بی مناسبت نیست به مطلبی که در فصل دوم کتاب یاد شده با عنوان “همرنگی با جماعت” آمده نگاهی بیاندازیم. “ناظر کناره گیر به عنوان شخص همرنگ” زن جوانی به نام کیتی جنوویس در شهر نیویورک با ضربات کار به قتل رسید.رویدادی دلخراش بود اما حادثه خیلی تازه ای نبود، زیرا در یک مرکز عمده جمعیت قتل های وحشیانه غیر معمول نیست، آنچه این رویداد را در خور توجه می سازد این است که در حدود ۳۸ نفر از همسایگان بر اثر فریاد های ناشی از ترس و وحشت وی به پشت پنجره های خود آمدند و مدت ۳۰ دقیقه که ضمن آن ضارب عمل وحشیانه خود را به اتمام رساند، ناتوان و درمانده پشت پنجره های خود ماندند و این صحنه را نظاره کردند.هیچ کدام از آنها به یاری وی نیامد و حتی کسی برای اطلاع به پلیس گوشی تلفن را برنداشت.چرا؟**چرا این تماشاگران او را مدد و یاری نکردند؟ آیا مردم شهرهای بزرگ نسبت به گرفتاری و پریشانی دیگران بی اعتنا هستند؟ آیا چنان به مصیبت و بلا خو گرفته اند که در مواجهه با درد و رنج لابالی شده اند؟ آیا تماشاگران این موقعیت ها با من و شما متفاوتند؟ پاسخ همه این پرسش ها منفی است.مصاحبه هایی که با ناظران واقعه قتل جنوویس به عمل آمد آشکار ساخت که آنان به هیچ وجه بی تفاوت نبوده بلکه خیلی هم وحشت زده بودند.پس چرا اصلا دخالت نکردند؟این پرسش مشکلی برای پاسخگویی است، بعدها از نتایج آزمایش های استادانه جان دارلی ( John Darley) و همکاران سر نخ هایی بدست آمد که چرا ناظران آن واقعه هیچ کاری نکردند.این پژوهشگران فرضیه ای مطرح کردند مبنی بر این که صرف تعداد افرادی که این فجایع را ناظر بوده اند عمل یاری و کمک رسانی را سخت و دشوار کرده است، به این معنا که، اگر شمار بسیاری از مردم به تماشای حادثه ای بایستند احتمال کمک به مصدوم را کاهش می دهند، عدم دخالت را می توان نوعی همرنگی تلقی کرد…. ارنسون دلیل دیگربرای عدم یاری تماشاگران در حادثه قتل جنوویس را چنین توضیح می دهد: احتمالا در چنین موقعیتی، ممکن است اگر مردم آگاه باشند که دیگران نیز آن واقعه را تماشا می کنند تداخل مسئولیت پیش بیاید، به این معنا که هر تماشاگر ممکن است احساس کرده باشد که یاری و مدد کاری منحصرا در مسئولیت او نبوده است چه دیگران نیز تماشا می کرده اند، در نتیجه، هر تماشاگر ممکن است احساس کرده باشد که دیگری به پلیس تلفن می کند یا وظیفه دیگری است که این کار را بکند… رفتار تماشاگران در چنین مواردی تصویری غم انگیز از موقعیت انسان به دست می دهد.آیا واقعیت دارد که اگر کسی با عدم دخالت سرمسق بدی ارایه دهد، یا اگر مسئولیت برای عمل و اقدام قدری تداخل یابد، مردم از کمک به هم احتراز می جویند.شاید چنین نباشد، شاید مواقعی باشد که مردم برانگیخته می شوند تا به مدد و یاری هم نوعان خود بشتابند.ارنسون برای این مورد از عاملی به نام ” یک احساس سرنوشت مشترک” یاد می کند که این احساس مشترک و دو جانبه بین مردمی که دارای علایق، عادت ها، شادی ها، سختی ها و شرایط محیطی یکسانی هستند می تواند میل به یاری رساندن در افراد را افزایش دهد. عبد

عبدالرضافارسی

تصویر مقتول حادثه سعادت آباد

تصویر مقتول حادثه سعادت آباد

پی نوشت: روانشناسی اجتماعی نوشته: الیوت ارونسون ترجمه: دکتر حسین شکرکن. با جستجو در اینترنت می توانید این کتاب را بیابید.

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767