امیرکبیر قهرمان ملی، عمله های ظلم و هیچ . .


حمام فین محل شهادت امیر کبیر

حمام فین محل شهادت امیر کبیر

دیروز سالگرد شهادت شباهنگی از آسمان غمزده ی سرزمین مان بود.

۶ساله بودم که پدرم مرا مدرسه فرستاد.با اینکه معلم بود ولی مرا به مدرسه ای که خودش در آنجا درس می داد نبرد، مرا به مدرسه ی تازه سازی به نام دبستان ملی امیرکبیر فرستاد که در وسط صحرایی در خیابان امیرکبیر ساخته شده بود.بنابراین از همان کودکی با نام امیرکبیر و ملی آشنا شدم گر چه چیز زیادی در این باره نمی دانستم، هر وقت هم از پدرم می پرسیدم بابا امیرکبیر یعنی چه می گفت یعنی قهرمان ملی پسر!!…
دیپلم که گرفتیم انقلاب شد نام مدرسه امیرکبیر را گذاشتند دبستان ابوذر اما نام خیابان که حالا از شرق تا غرب رفسنجان کشیده شده بود همچنان امیرکبیر ماند و شد امیرکبیر شرقی و امیرکبیر غربی.
خرداد امسال که از تهران برمی گشتم ساعت ۹ صبح رسیدم کاشان با اینکه از جفای یاران حالم زیاد خوش نبود و بارها باغ فین را دیده بودم دل نکندم آمدم جلو باغ فین به همراه جمعیت خودم را کشیدم تو.حمام فین از جمله جاهایی است که دلت می گیرد، بوی غم و مرگ و ناجوانمردی می دهد داخل حمام پر از جمعیت بود چند تا توریست هم بودند که راهنما داشت برایشان توضیح می داد: اینجا رخت کن است.. اینجا … مثل جاکوزی شما اروپایی ها .. به همراه آنها وارد محلی شدیم که روی دیوارش نوشته بودند محل شهادت امیرکبیر.. راهنما در جمله ای کوتاه گفت: اینجا هم جایی است که نخست وزیر را کشتند.یکی از خانم ها پرسید بعد چی شد؟ راهنما با بی تفاوتی گفت: هیچ! Nothing  به نظرم می خواست بگوید No Mather
از فین که آمدم بیرون در راه به این پاسخی فکر می کردم که راهنما داده بود “هیچ”! آیا همین طور است؟ بعضی ها عادت کرده اند حوادث تاریخی را مجزا و بدون ارتباط با یکدیگر ببینند و قادر نیستد ارتباطی بین آنها پیدا کنند.هیچ یعنی چی؟پس صفیر گلوله ای که از طپانچه میرزا رضا به قلب ناصرالدین شاه شلیک شد چی؟ انقلاب مشروطیت چی؟درست است که هر دو این حادثه ها سالها پس از قتل امیر اتفاق افتاد.اما این یعنی هیچ؟
درباره ی امیر کبیر گفته اند: میرزا تقی خان در تاریخ ۲۱ ذی قعده ۱۲۶۴ برابربا اکتبر ۱۸۴۸ به نام میرزا تقی خان امیر کبیراتابک اعظم به صدارت رسید ومدت سه سال و یک ماه و ۲۷ روز در این منصب بود.همزمان با این تاریخ در اروپا ، مارکس، اگوست کنت، اسپنسر، نیچه، ادیسون، میشلن، بنز، روسو، هگل، و کانت ابراز وجود می کردند.پس از سالیان دراز شباهنگ و ققنوسی در این آسمان غمزده پیدا شده بود. در راستی و درستی و فساد ناپذیری وصداقت او ( آنچه سالهاست گویی در این سرزمین خریداری ندارد.) هیچ تردیدی نیست. وهمچون قایم مقام و مصدق هرگز به خواری تن در نداد.او جز نیکبختی مردمان وطنش چیزی نمی خواست  ….و اما آخر کار امیر
سفارت خانه،همه رجال!!؟ دربار و شاه با هم متحد شدند تا دومین ستاره درخشان شب پانصد ساله ایران را به زیر بکشند.
ناصرالدین شاه لکه سیاه انبوه منجلاب هرزه ایران دستور داد : ..  ” چاکر آستان ملایک … پاسبان .. حاج علی خان….فراش باشی به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نمایید.”
همان شب فراشباشی با چندتن همراه به سمت کاشان حرکت می کند. صبح روز جمعه امیر را در حمام می یابد و حکم قتل را به وی نشان می دهد. بدون اینکه اجازه دیدن خانواده اش را به وی بدهد همان جا حکم را اجرا می کند. گویند امیر که چاره یی نداشت، می گوید رگ دو دستش را باز کنند و از این طریق فرمان را اجرا کنند. در حالی که خون زیادی از رگ وی رفته بود و ضعف بر او غلبه کرد، حاج علی خان حوصله نکرد و دستور داد پارچه در گلوی امیر فرو برده و او را خفه کردند.
برای مدت ها فکر می کردم این فراشباشی هم یکی از همان عمله های ظلم مفلوکی است که معملا مامورند و معذور! برگ های تاریخ پر است  از این عمله های ظلم که شکنجه می دهند، زندانی می کنند همان هایی که به قول برتولت برشت: “شکنجه می دهند و .. کمر به خدمت خلق بسته اند با مزدی ناچیز!”  . …معمولا تاریخ به این ها بهایی نداده است و به آنها نپرداخته اما گویا در مورد این جناب حاج علی خان فراشباشی چنین نیست.
مهرماه گذشته مقاله ای در روزنامه اعتماد دیدم با عنوان نمره ای برای قاتل امیر کبیر به قلم نصرالله حدادی اگر چه مقاله ای طولانی است اما فکر می کنم به خواندش بیارزد تا بدانید که: تحریف تاریخ، وارونه نویسی، قلب حقیقت، دروغگویی، سندسازی و دغلکاری هایی از این دست ریشه یی دیرینه در این آب و خاک دارند و برای مخدوش کردن چهره های تابناک تاریخ ایران این حربه ها به فراوانی به کار گرفته شده اند. آنجایی که به تزویر شیخ عباس ایروانی (میرزا آقاسی) در عمارت نگارستان حلقوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را فشردند، تا جان از کالبدش جدا شود و قسم محمدشاه در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) شکسته نشود که بنا به توصیه پدرش عباس میرزا نایب السلطنه عهد بسته بود که هرگز خون قائم مقام را به زمین نریزد. لذا با این حیله خونش را نریخت و جانش را ستاند و کاتبان درباری آنچه خواستند نوشتند تا در ظاهر امر روسیاهی برای محمدشاه و صدراعظم دغلش باقی نماند، اما ماند و تاریخ به قضاوت برخاست.و همچنین سرنوشت شادروان میرزا محمدتقی خان امیرکبیر که صاحب ناسخ التواریخ مرگ او را براثر بیماری اعلام کرد و دیگر کاتبان درباری هم آن را تایید کردند اما سرانجام محمدجعفر خورموجی در کتاب حقایق الاخبار ناصری، آنچه را که باید می نوشت بر صفحه تاریخ نگاشت تا همگان بدانند بر پاک ترین فرزند این دیار چه رفته است… بخوانید تا بدانید این حاج علی خان فراش باشی که بود و مکانی که امروز به نام “موزه مقدم دانشگاه تهران” نامیده می شود چه تاریخ و سرگذشتی دارد.
برای مطالع بیشتر: نمره ای برای قاتل امیرکبیر

مطالب پیشنهادی :

4 comments on “امیرکبیر قهرمان ملی، عمله های ظلم و هیچ . .

  1. سلام به دوست و همولایتی عزیز…. ممنونم از لطف و توجهت… هر وقت یادم می افتد که امثال تو نازنین نسبت به نوشته های ناقابل من لطف داشتند واقعا متاثر می شوم که چرا نمی توانم باز هم همانطور که دلم می خواهد به نوشتن ادامه بدهم…. به هرحال از لطفت باز هم ممنونم… ضمنا حق با تو بود… وبلاگ اصلی من یکی دو روز از فیل+تر خارج و مجددا فی +لتر شد…. چندتا از مطالب زیبا و دلنشین تو بزرگمرد رفسنجانی را هم خوندم … حتما باز هم بهت سر خواهم زد… ارتباطتو بامن حفظ کن لطفا

  2. سپاس از توجه تون

  3. آبی که ز فین شهر کاشان خیزد
    اشکی است که از دیده ایران خیزد
    این داغ امیر است که هر لاله به فین
    از خاک به خون کشیده دامان خیزد

  4. واقعا مطالب عالی بود قلم گیرایی دارید جناب فارسی براتون آرزوی موفقیت دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*


− پنج = 3

HTML tags are not allowed.