سعدی، باب دوم گلستان،عابد، زاهد و اخلاق درویشان

یکشنبه پیش در نشست روخوانی گلستان سعدی با وجود اینکه باب دوّم – در اخلاق درویشان در نشست پیشین به پایان رسیده بود به در خواست دوستان قرار شد چند حکایت پایانی این باب دوباره خوانده شود ونتیجه گیری کلی هم از این باب گرفته شود.ده حکایت پایانی این باب دوباره خوانده شد.دوستی که معمولا زحمت روخوانی گلستان را با صدای بلند برای حاضران به عهده می گیرد گفت: به نظر من حکایت های لبش نه انبانست .. و فقیهی دختری داشت به غایت زشت .. ربطی به موضوع اخلاق درویشان ندارد به نظر نکته سنجیده می گفت.نتیجه گیری و برداشت من در باره باب دوم گلستان سعدی این بود که :شیخ اجل در این باب از گلستان به خوبی درویش و لخلاق درویش را بیان فرموده چنانچه فرماید:
طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.
هر که بدین صفتها که گفتم موصوفست به حقیقت درویشست و گر در قباست.
اما هرزه گردی بی نماز هوا پرست هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رندست و گر در عباست
نکته دیگر آنچه برداشت من است این است که واژگانی همچون عابد و عالم و زاهد و پارسا و پرهیزگار و فقیه در ادبیات سعدی هر کدام در معنی خاص خود بکار رفته اند برای نمونه
زاهد که درم گرفت و دینار       زاهدتر از او یکی به دست آر یا
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل تر بودی.
دزدی به خانه پارسایی در آمد چندانکه جست چیزی نیافت دل تنگ شد پارسا خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.
یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.
به نظر من زیباترین توصیف در این مورد را شیخ اجل در این ابیات بیان فرموده :
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه       بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود       تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج       وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را
در حکایت یکی از متعبّدان در بیشه زندگانی کردی و برگ درختان خوردی … شیخ اجل به فراخور عملی که فردی واحد در حکایت انجام می دهد شخصیت های عابد و زاهد را به او می دهد.
درادامه نشست روخوانی گلستان سعدی یکی از حاضران ادعا نمود که بسیاری از افکار و عقاید سعدی ارتجاعی و پوسیده است! ارتجاعی را هم تحمل و توجیه وضع موجود معنی نمود .از وی پرسیده شد چون الان در باب گلستان گفتگوست می توانی نمونه ای از آنچه تاکنون خوانده ایم را بیاوری؟ گفت نه بطور کلی می گویم … چون بر گفته خود پافشاری می کرد اشاره ای به مطلب سعدی مکتب عشق و آزادگی کرده و خاطره ای را از سی سال پیش بیان کردم که چگونه جوانی احساساتی در اولین واحد درسی ادبیات فارسی مانع از خواندن بوستان سعدی شد و توانست بسیاری از جمله مرا که جوانی خام و احساساتی بودم متقاعد سازد …. در حالی که چندی بعد دریافتم که که کسی که گلستان و بوستان شیخ اجل را (گلستان و بوستان ) را بخواند هیچگاه به این باور شما نخواهد رسید… یکی حاضران در نشست برای اینکه احتمالا از تنش جمع و فشار خون من بکاهد و موضوع را عوض کند بر سبیل شوخی پرسید:  مگر شما چند سال دارید که سی سال پیش دانشگاه درس می خوانده اید؟ بلافاصله در پاسخ گفتم نمی دانم ولی این را می دانم که شما زمانی در دبیرستان دکتر اقبال رفسنجان دبیر انگلیسی من بوده اید! و حقیقتا هم چنین بود. راستی من چند سال دارم؟
متن گلستان سعدی را می توانید در ویکی‎نسک، کتاب‌خانه آزاد بخوانید.

مطلب مرتبط: مطلب سعدی مکتب عشق و آزادگی

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767