سلام بر همه الا سلام فروش!

سلام بر همه الا سلام فروش!
قدیما وقتی به بچه ها می رسیدم به جای سلام این جمله رو می گفتم سعید می گفت این چه جمله ای است که می گویی بعضی که تو رو نمی شناسن به خود می گیرن تا اینکه یه شب بچه های خوابگاه تا این جمله رو گفتم ریختن روم و چهار دست و پامو گرفتن و گفتن اگه دیگه این جمله رو بگی از همین طبقه دوم پرتت می کنیم کف خیابون ملاصدرا!
اما این جمله از کجا اومده؟طاهره صفار زاده شعر بلندی دارد به نام سفر عشق این شعر را در شبهای شعری که درمهرماه سال۱۳۵۶ در انستیتو گوته برگزار ‌شد به همرا شعر دیگری به نام سفر هزاره و تقویم خواند توی این شعر چند بار این سلام بر همه الا سلام فروش رو تکرار کرده بعدا این نشست های شب های شعر که ده شب طول کشید در کتابی به نام ده شب به چاپ رسید در اون شبای شعر خوانی خیلی ها شرکت داشتند و شعری خواندند شاعرانی مثل موسوی گرمارودی ، اخوان ثالث، کسرایی، سعید سلطان پور و خیلی های دیگر.. چندی پیش دیدم سایتی آمده فایل های صوتی این نشست ها را در اینترنت قرار داده.به هر حال هنوز هم گاهی ناپرهیزی می کنم بعضی وقت ها برای اینکه ببینم طرف این شعر طاهره صفار زاده رو شنیده یا نه می گم سلام بر همه الا سلام فروش! خیلی ها که منو نمی شناسن به دل می گیرن در حال قصد بدی ندارم.حال که اسم طاهره صفار زاده شد (دلم نمی آید بگویم خدا بیامرز چون اینجوری تایید کرده ایم که لابد گناهی داشته یه جوری قضاوت کردیم و این از انصاف دوره پس می گویم روحش شاد) و آخرای سال هم هست یه قسمت از شهرسفر عشق را در اینجا می آورم متن کامل را می توانید در
اینجا بخوانید.همچنین سفر عشق و سفر هزاره و تقویم را با صدای شاعر می توانید در کتابخانه گویا در این نشانی بشنوید و یا دریافت کنید.اندازه فایل ۱۳ مگابایت

سپور صبح مرا دید
که نامه را به مالک می‌بردم‌
سلام گفتم‌
گفت سلام‌
سلام بر هوای گرفته‌
سلام بر سپیده‌ی ناپیدا
سلام بر حوادث نامعلوم‌
سلام بر همه
اِلاّ بر سلام فروش‌
….
سال گذشته‌
سال مرگ و گذشتن بود
سال سکوت نبض های بزرگ‌
نبض های شاعر
در این هوای افیونی چه می‌گذرد
تویی که می‌گذری در من‌
منم که می‌گذرم در تو
غمی که از فراز تمنّای جسم می‌گذرد
و جسم را رایج کردند
کمبود شوق‌
کمبود سربلندی را رایج کردند
کمبود گوشت‌
کمبود کاغذ
کمبود آدم‌
مردان روزنامه‌
وقت وفور کاغذ هم‌
مکتوب روشنی ننوشتید
دیکته نوشتید
سرمشق بد نوشتید

….

ناظم حکمت هم سروده ای دارد به نام خاین به وطن این شعر را هم می توانید در همون جا بخوانید حال اون شعر صفارزاده با این شعر ناظم حکمت با انصاف چه ربطی به دارند؟ لابد یه ربطی دارند دیگه چون هیچ کدوم کارای دنیا به هم بی ربط نیست.حرف آخر اینکه: از من زیاد به دل نگیرید من اینجوریم می گید نه از اونایی که منو می شناسن بپرسید.

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767