عشق در مکتب سعدی

مگر بویی از عشق مستت کند..
امشب که کلیات شیخ اجل را باز کردم  و توسن خیال به گذشته پر کشید، ده ماه پیش  را یادم آمد که توسط دوستی خبر یافتم انجمن میراب دوره روخوانی گلستان سعدی را در کاروانسرای شاه عباسی برگزار می کند از آن زمان تاکنون هر هفته عصرهای یکشنبه دور هم جمع می شویم. جمعی که از هر قشر و جماعتی می توان در آن یافت، دانشجو و معلم و بازاری و زن و مرد و پیر جوان، حکایتی از سعدی را می خوانیم ونفسی تازه می کنیم تا هفته ی بعد.این اواخر که به علت سردی هوا در محلی که قبلا حمام آسید مهدی نامیده می شد و هم اکنون به موزه مردم شناسی رفسنجان تبدیل شده است جمع می شویم.با خودم می گفتم زمانه را ببین مکانی که باید منبع خیر و برکت باشد در همه حال خواهد بود، این محل روزگاری حمامی بود که مردمان برای شستن چرک و غبار جسم خویش بدان روی می آوردند و اکنون بدین سوی روی می آورند  تا زنگار از روح و روان خویش پاک کنند.

موزه مردم شناسی رفسنجان حمام آسید مهدی قدیم

موزه مردم شناسی رفسنجان حمام آسید مهدی قدیم

قبلا چند مورد در باره سعدی نوشته بودم با عنوان سعدی مکتب عشق و آزادگی شاید عنوان سعدی مکتب عدالت و آزادگی مناسب تر برای آن نوشته بود. امروز بنای تکرار ندارم بلکه به دلایلی لازم  می بینم سخنی در باره سعدی با عنوان عشق در کلام سعدی بنویسم.یکی از آن دلایل این است که از زمانی که مقاله های “سعدی مکتب عشق و آزادگی” و معنی اعرابی در کلام سعدی را نوشته ام وقتی به کنتور وبلاگ که خصوصیات بازدید کنندگان را تجزیه و تحلیل می کند سر می زنم می بینم بسیاری از بازدید کنندگان وبلاگ توسط موتورهای جستجو با جستجوی عبارت “عشق از دید گاه سعدی” به نوشته های پیشین من هدایت شده اند ولی نتوانسته اند مطلبی را در این مورد بیابند.امروز به همین بهانه و این که ما هم در نشست های رو خوانی گلستان به میانه های باب پنجم گلستان که در عشق و جوانی است رسیده ایم، چند سطر می نویسم گرچه بضاعت علمی من در این باره بسیار ناچیز است اما به هر حال ازجهت برداشت هایی  که به عنوان یک خواننده ی عادی داشته ام عرض می کنم.

تاملی در باب عشق در گلستان و بوستان

این که گفته اند کلیات سعدی به نصحیح و توضیح محمد علی فروغی بهترین و معتبر ترین نسخه ی آثار سعدی می باشد درست، اما به نظر من برای کسی که می خواهد گلستان سعدی را مطالعه کند گلستان سعدی با تصحیح و توضیح دکتر حسن انوری به واسطه ی توضیحاتی که در پایان حکایت ها داده است می تواند بسیار مفید باشد.
در باره غزل های سعدی و عاشقانه بودن آن سخن بسیار گفته اند برخی غزل های سعدی را عاشقانه محض دانسته اند برخی عارفانه نامیده اند و بسیاری هم تعدادی را عارفانه و تعدادی را هم عاشقانه ارزیابی کرده اند.بحث ما در باره ی غزلیات سعدی نیست و سخن گفتن هم در این مورد در توان ما نیست بلکه سخن امروز تاملی در مفهوم عشق درگلستان و بوستان است.در مورد گلستان و بوستان قبل از این که بخواهیم مطلبی بگویم  باید این نکته را در پیش چشم داشته باشیم که سعدی در گلستان بیشتر یک راوی، گزارشگر و خبرنگار است به عبارت دیگر سعدی در گلستان دنیا را آن چنان که بوده و دیده به تصویر کشیده (گر چه در بعضی حکایت ها خواننده گمان میکند سعدی به جانب داری یکی از شخصیت های حکایت برخاسته) در حالی که سعدی در بوستان دنیا را آنچنان که آرزو می کرده و می خواسته توصیف کرده است و در حقیقت بوستان دنیای آرمانی و مدینه ی فاضله سعدی است پس در گلستان دنیا آن چنان که هست و در بوستان آنچه را که باید باشد  و آرزو می کند باشد به تصویر کشیده است. استاد حسن انوری (۱) هم در دیباچه گلستان می فرمایند:بر خلاف بوستان که دنیایی آرمانی را به نمایش گذاشته،گلستان زشتی ها و پلیدی ها را در کنار زیبایی ها نشان می دهد، سندی است از زندگی و شیوه ی اندیشگی و رفتار ِ مردمِ عصر.ازین رو اخلاق در گلستان مفهومِ اصطلاحی پیدا می کند و تنها به مفهوم مثبت آن نیست.
عشق در کلام سعدی جای خاص خود را دارد باب پنجم در گلستان عنوان “در عشق و جوانی” و باب سوم بوستان عنوان “در عشق و مستی و شور” را به خود اختصاص داده اند.بنا بر آنچه در ابتدا گفته شد عشق در گلستان با عشق در بوستان سعدی باید مفاهیم و معنایی خاص خود را داشته باشند.عاشق در گلستان بیشتر از نوع عاشق هایی است که دلباخته ی محبوبی می شوند و برای رسیدن به به معشوق خود حتی دست از جان هم می شویند.سعدی بسان روانشناسی که خوی و خصلت و روان انسان ها را کاویده به این نکته اشاره می کند که انسان عاشق به غیر از خوبی معشوق را نمی بیند و در چشم او معشوق کاستی ندارد و همه خوبی است در واقع معشوق در دیده عاشق غیر خوبی نیست و معشوق و دلبر از زاویه دید عاشق قشنگ و زیباست شاید این سروده را که گمانم از نظامی است خوانده باشید که به اینجا ختم می شود که اگر در دیده ی مجنون نشینی / به غبر از از خوبی لیلی نبینی.آنچان که شیخ اجل همین مفهوم را به گونه ای در این حکایت آورده است که: یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده  ….[ تا این که سر انجام لیلی را یافته و نزد ملک می برند و..] ملک در هیأت او نظر کرد شخصی دید سیه فام باریک اندام در نظرش حقیر آمد به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال ازو در پیش بودند و به زینت بیش. مجنون به فراست دریافت گفت از دریچه چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهده او بر تو تجلی کند.گاه در گلستان به مطالبی از سعدی بر می خوریم و این پرسش پیش می آید که آیا سعدی خنی غیر اخلاقی دارد؟ مثلا در همین باب پنجم گلستان آنجا که حکایت ” قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود” این پرسش پیش می آید شاید پاسخ این پرسش را با آنچه در ابتدا عرض کردم بتوان داد و اینکه سعدی بدین طریق گزارشگر یکی از مفاسد اخلاقی زمانه ی خویش بوده است.دیگر اینکه با کمی دقت در می یابیم که در واقع در بسیاری از حکایت ها یی که سعدی در گلستان از خود بعنوان شاهد ماجرا یاد می کند در واقع چنین نیست مثلا در حکایت ” سالی که محمد خوارزمشاه رحمه الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد به جامع کاشغر در آمدم” می دانیم از نظر تاریخی منطبق با واقعیات نیست و از باب تخیلات شاعرانه سعدی است چه آنکه تولد سعدی در اوایل قرن هفتم است و در هنگام مرگ سلطان محمد احتمالا ده دوازده سال داشته تا چه رسد به این که سالها پیش از آن مردی پخته و مشهور بوده و سفری به کاشغر کرده باشد.
عشق در بوستان معنایی متفاوت با آنچه در عشق در گلستان است می گیرد.برای نمونه به باب سوم بوستان که عنوان “در عشق و مستی و شور” را دارد سر می زنیم در حکایت یکم شیخ اجل ابتدا به” تقریر عشق مجازی و قوت آن” خصوصیات عشق مجازی را بر بدین صورت می شمارد که:

تو را عشق همچون خودی ز آب و گل          رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه برخد و خال          به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سرنهی بر قدم          که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت          زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس          که با او نماند دگر جای کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است          وگر دیده برهم نهی در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی          نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد به لب بر نهی          وگر تیغ بر سر نهد سر نهی

در حالی که در حکایت دوم که در پی آن با عنوان ” در محبت روحانی” می آید با یاد آوری مطلب قبلی تعریف از عشق از دیدگاه سعدی را بدین صورت می بینیم:

چو عشقی که بنیاد آن بر هواست          چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست
عجب داری از سالکان طریق          که باشند در بحر معنی غریق؟
به سودای جانان ز جان مشتغل          به ذکر حبیب از جهان مشتغل
به یاد حق از خلق بگریخته          چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان          که کس مطلع نیست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش          به فریاد قالوا بلی در خروش
گروهی عمل دار عزلت نشین          قدمهای خاکی، دم آتشین
به یک نعره کوهی ز جا برکنند          به یک ناله شهری به هم بر زنند
چو بادند پنهان و چالاک پوی          چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
سحرها بگریند چندان که آب          فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب
فرس کشته از بس که شب رانده‌اند          سحر گه خروشان که وامانده‌اند
شب و روز در بحر سودا و سوز          ندانند ز آشفتگی شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورت نگار          که با حسن صورت ندارند کار
ندادند صاحبدلان دل به پوست          وگر ابلهی داد بی مغز کوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد          که دنیا و عقبی فراموش کرد

و سرانجام به این سخن شیخ اجل بسنده می کنیم که فرمود:

اگر عاشقی سر مشوی از مرض          چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ          وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار          وگر می روی تن به طوفان سپار

برای اطلاع بیشتر:
سعدی مکتب عشق و آزادگی

متن سخنرانی دکتراصغر دادبه با عنوان  گلستان نقد وضع موجود و بوستان وصف آرمان شهر

نشانی متن بوستان – باب سوم  در عشق و مستی و شور

گلستان – باب پنجم

Tags:

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767