قصه سنجان

دیشب که به گفتگوی رادیویی دکتر جلیل دوستخواه در اینترنت گوش می دادم ایشان ضمن پاسخ دادن به پرسشی در باره مانی و زرتشت اشاره به این مطلب نمودند که هم اکنون در کشور چین سرزمینی وجود دارد که مردمان آن ناحیه هنوز به زبان فارسی سخن می گویند و کاووش های باستانشناسی و آثار به جا مانده در آن ناحیه حکایت از این دارد که این مردمان در زمان های دور مهر پرست بوده اند و بین فرهنگ مردمان این ناحیه و ایرانیان شباهت های زیادی وجود دارد. دکتر دوستخواه این ناحیه در چین را سنجان نامید که هنوز هم به این نام خوانده می شود.با شنیدن این سخنان به یاد مطلبی در باره واژه سنجان افتادم. آقای عبداللهی نیا نویسنده کتاب “تاریخ رفسنجان” در بخشی از کتاب خود ضمن اشاره به واژه رفسنجان چنین نوشته است:
واژه رفسنجان به لحاظ اینکه مرکز استخراج و ارسال سنگهای معدنی بخصوص مس در آن روزگار، بوده “سنجان” یا سنگان نامیده می شد.نامبرده ضمن اشاره به حمله اعراب به ناحیه کرمان و خراسان می افزاید: مردم با وجود مصائب و مشکلات دست از مقاومت برنداشتند.عده ای با ترک شهر و دیاربه کوهستان های منطقه رفته همچنان مقاومت می نمودند…
در متون ادبی پراکنده و اندک زرتشتیان مهاجر به سرزمین هند اثری منظوم به زبان پارسی باقی مانده که قصه سنجان نام دارد. .. به گمان من بین گفته های دکتر دوستخواه و نویسنده کتاب تاریخ رفسنجان و قصه سنجان می تواند ارتباطی باشد.اما قصه و یا روایت واقعی سنجان چیست؟
قصه سنجان یکی از آثار بازمانده پارسیان مهاجر به هندوستان به زبان پارسی است. این منظومه کوچک، روایتی کوتاه اما واقعی از مصائب و رنج های گروهی از ایرانیان است که در اثر حمله اعراب برای حفظ دین و آیین و رهایی از سلطه عرب، شهر و دیار را ترک کردند، قدم به قدم در مقابل بیگانگان مقاومت کرده بعد از زد و خورد و نبردهایی که در سراسر کوهستان “بارز” صورت گرفت.این گروه چون شکست خوردند ابتدا به جزیره هرمز پناه برده، بعد از مدتی چون جزیره هرمزرا برای خود امن نیافتند، اقدام به مهاجرت به سرزمین های دور دست شرق نمودند.بدینگونه جزیره هرمز که پناهگاه بود به گریزگاه زرتشتیان تبدیل گشت.سرانجام اولین گروه از ایرانیان در اثر فشار اعراب بر کشتی نشسته با دلی دردمند از فراق جدایی وطن، راه دریا را در پیش گرفتند. مهاجران در دریا به توفانهای سهمگین و بلاهای سخت گرفتار شدند، برای نجات سر یر آستان اهورامزدا سائیده و نذرها می نمایند و عهد بستند، در برابر آتش بهرام مراسم دینی و ستایش بجا آورند.این گروه مهاجر ابتدا به بندر دیب یا “دیو DIU” در مسیر رود سند وارد شدند و مدت ۱۹ سال در آن سرزمین بسر بردند، اما چون بار دیگر این بندر را جای مناسب و مکانی امن نیافتند، شاید علت آن پیشروی مسلمانان تا آن نواحی بود.لذا بار دیگر بر کشتی نشسته و راه دریا را در پیش می گیرند.سرانجام در گجرات برساحل گام نهادند.بزرگان این دسته مهاجر با هدایایی به نزد راجه منطقه گجرات به نام “جادی رانه” رفته و از او درخواست اقامت در آن سرزمین را می نمایند.راجه یاد شده اجازه اقامت را صادر کرد و قطعه زمینی را در دشتی وسیع و سرسبز در جنگل به این مهاجران واگذار نمود.مهاجران که مردمانی صاحب هنر و فرهنگ بودند با پشتکار و همت بلند به آباد کردن آن سرزمین پرداخته شهری را بنا نموده و به یاد سرزمین مهجور خود در ایران، شهر نوبنیاد را “سنجان” نام نهادند و در آن شهر آتش مقدس را بر پا داشتند.عبدالرضافارسی
شهر سنجان تا سیصد سال بعد آباد و پر رونق بود.آوازه این آبادی و رونق سپاه محمود غزنوی را بدان سوی کشاند. مردم سنجان حمله اول سپاه محمود غزنوی را دفع کردند اما درهجوم بعدی با کشته شدن سپهسالار زرتشتیان که اردشیر نامی بود این نخستین مرکز زرتشتیان مهاجر ویران و ساکنانش آواره دیگر نواحی هند شدند و در شهرهای بانسده، نوساری، کهمبایت مسکن گزیدند.farsiyad
این مهاجران حاملان فرهنگ ایرانی به شبه قاره هند بودند.حراست و صیانت از فرهنگ را اصلی ترین وظیفه می دانستند این گروه اندک بسیاری از شالوده های آیین و رسوم کهن ایران را حفظ کرده اند.امروز بازماندگان این گروه مهاجر به لحاظ تعداد نسبت به جمعیت هند بسیار کم ولی به لحاظ اثرگزاری از اهمیت قابل توجهی برخوردارند به گونه ای که مهم ترین مراکز تجاری، مالی و صنعتی کشور هند را در تملک دارند.
منظومه قصه سنجان که قصه اندوه زای دوری از میهن، رنج و درد ناشی از مشکلات راه بود و سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می شد.سرانجام پاک مردی از نسل آن مهاجران به نام بهمن پسر کیقباد پسر هرمزد یار سنجانی این روایت را به رشته نظم کشید و برای آیندگان به یادگار نهاد تا راهی در پژوهش و کاووش در این زمینه باشد.

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767