پیر چنگی

قصه پیر چنگی که در دفتر اول مثنوی با عنوان ” داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی‌نوایی چنگ زد میان گورستان “ آمده است همانند بیشتر حکایت های مثنوی دارای بسی مطالب گوناگون اجتماعی، دینی، فلسفی و عرفانی است.

 این حکایت که از اسرار التوحید گرفته شده بنا به مقتضیات مولانا در آن تغیرات و تصرفاتی داده است تا نتیجه ی اخلاقی و عرفانی خود را بگیرد.داستان در مثنوی با این ابیات آغاز می شود:

آن شنیدستی که در عهد عمر
بود چنگی مطربی با کر و فر
بلبل از آواز او بی‌خود شدی
یک طرب ز آواز خوبش صد شدی
مجلس و مجمع دمش آراستی
وز نوای او قیامت خاستی
همچو اسرافیل کآوازش بفن
مردگان را جان در آرد در بدن
در عهد عُمَر، رامشگری چنگنواز بود که آواز دلاویز او همانند دَمِ اسرافیل، مردگان را زندگی و نشاط می بخشید.او عمری را بر این کار سپری کرده و رفته رفته برف پیری بر سر و رویش باریدن گرفت.

چون برآمد روزگار و پیر شد
باز جانش از عجز پشه‌گیر شد
پشت او خم گشت همچون پشت خم
ابروان بر چشم همچون پالدم

آواز دلپذیرش به ناخوشی گرایید و دیگر کسی طالب ساز و آواز او نبود. و او یکه و تنها در فقر و فاقه و ناتوانی غوطه ور شد پیوند امیدش از خلق، گسست و دل به امید حق بست. ازین رو شبی به گورستانی خاموش و متروک در اطراف مدینه رفت و با خود گفت: این باربرای خدا چنگ می زنم و میهمان خداوند و دریای بیکران رحمت او میشوم و دستمزدم را از او می ستانم.
اینجا

گفت عمر و مهلتم دادی بسی
لطفها کردی خدایا با خسی
معصیت ورزیده‌ام هفتاد سال
باز نگرفتی ز من روزی نوال
نیست کسب امروز مهمان توم
چنگ بهر تو زنم کان توم
چنگ را برداشت و شد الله ‌جو
سوی گورستان یثرب آه‌گو
گفت خواهم از حق ابریشم ‌بها
کو به نیکویی پذیرد قلبها 

کریم زمانی در شرح جامع مثنوی در توضیح این داستان می گوید: منظور اصلی از حکایت پیر چنگی این است که وصول به حق، منوط به شکل خاصی از پرستش نیست.بلکه شرط اصلی وصول به حق، انکسار قلب و سوز دل است. و چنانکه نغمه پیر ژولیده و در هم شکسته ای مقبول درگاه الهی واقع می شود و مزد چنگنوازی او او به بیت المال خوالت می شود. مولانا با بیان این حکایت می خواهد بگوید در درگاه الهی القاب و عناوین دنیایی و متداول میان انسان ها بهایی ندارد. ای بسا کسانی که در انظار، حقیر و خوار مایه آید، اما همو در درگاه الهی محبوب شمرده شود.

 هدف مولانا از پرداختن به این داستان میتواند بیان این نکته باشد که شرط وصول به خدا، تنها اجرای احکام شرعی و اعمال مذهبی نیست بلکه صدق نیت، صفای درون و سوز دل نیز وسیله قرب به حق توانند بود. داستان مولانا نشان گر آن است که وقتی درماندگان از همه کس نا امید شدند دریای کرم خداوندی بجوش می آید و حق تعالی بندگان را به لغزشی، از الطاف خویش محروم نمی سازد و به گناهی مورد انتقام قرار نمی دهد و چنین نیست که رستگاری و حصول حقیقت، تنها، از آن کسانی شود که معتاد به عبادتند و گمان می برند که از هیچ سوی دیگری به پیشگاه ربانی را نتوان یافت.

About عبدالرضافارسی

عبدالرضا فارسی کارشناس ارشد روانشناسی مشاوره تحصیلی، ازدواج، کودک و نوجوان تلفن: 09363732767