<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>فارسی</title>
	<atom:link href="http://farsiyad.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://farsiyad.com</link>
	<description>دیدگاه فارسی</description>
	<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 21:30:52 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
	<language>fa</language>
			<item>
		<title>روزه در مکتب سعدی</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=641</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=641#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Aug 2010 19:12:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ادب پارسی]]></category>

		<category><![CDATA[سعدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=641</guid>
		<description><![CDATA[مسلم کسی را بود روزه داشت / که درمانده‌ای را دهد نان چاشت
وگرنه چه لازم که سعیی بری / ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
سعدی بزرگ مرد ادب پارسی در بوستان حکایتی خواندنی دارد.این حکایت که در  باب دوم بوستان آمده است در واقع از سویی نمایانگر روح بلند مصلح بزرگ ادب  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">مسلم کسی را بود روزه داشت / که درمانده‌ای را دهد نان چاشت<br />
وگرنه چه لازم که سعیی بری / ز خود بازگیری و هم خود خوری؟<br />
سعدی بزرگ مرد ادب پارسی در بوستان حکایتی خواندنی دارد.این حکایت که در  باب دوم بوستان آمده است در واقع از سویی نمایانگر روح بلند مصلح بزرگ ادب  پارسی و از سوی دیگر روایت زمانه سعدی است.حکایت چنین است که: زن به شوهر  خویش می گوید به سرای سلطان برو تا ازسفره ی او برای فرزندانت را نصیبی  باشد.جواب می شنود که سلطان دیشب نیت روزه کرده است و بنابراین در آشپزخانه  ی او غذایی یافت نمی شود.زن با نا امیدی پاسخی شنیدنی می دهد. بهتر است  متن کامل حکایت را ازکتاب شرح بوستان دکتر خزائلی بخوانیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">به سرهنگ سلطان چنین گفت زن / که خیز ای مبارک در رزق زن<br />
برو تا ز خوانت نصیبی دهند / که فرزند کانت نظر بر رهند<br />
بگفتا بود مطبخ امروز سرد / که سلطان به شب نیت روزه کرد<br />
زن از ناامیدی سر انداخت پیش / همی گفت با خود دل از فاقه ریش<br />
که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟ / که افطار او عید طفلان ماست<br />
خورنده که خیرش برآید ز دست / به از صائم الدهر(۱) دنیا پرست*<br />
مسلم (۲) کسی را بود روزه داشت / که درمانده‌ای را دهد نان چاشت<br />
<strong>وگرنه چه لازم که سعیی بری / ز خود بازگیری و هم خود خوری؟</strong><br />
خیالات نادان خلوت نشین، / بهم بر کند عاقبت کفر و دین<br />
صفایی است در آب و آیینه نیز، / و لیکن صفا را بباید تمیز (۳).<br />
در تعبد و دینداری سعدی کمترین شکی نیست و این حکایت همان گونه که در  ابتدا گفتم نمایانگر گوشه ای از روح بلند افتخار ادب پارسی است و این یک  دلیل از هزاران دلیل است که این شوریده را شایسته ی عنوان شیخ اجل نموده.<br />
۱-صائم الدهر کسی که روزه ی دائم داشته باشد.۲- مسلم کسی را بود&#8230;روزه  داشتن برای کسی بی عیب است که از طرف او برای درمانده ای نان چاشت (حداقل  صبحانه ای) آماده شود.۳-مراد این است که کسی که به کناری نشسته و از مردم  بی خبر است پیش خود خیلاتی دارد که با واقع مطابقت نمی کند.بعضی کارها کفر و  بیدینی است و عکس این حالت نیز ممکن است.&#8221;ولیکن صفا را ..&#8221; : صفا و پاکی  آنگاه ارزنده است که با عقل و تمیز همراه باشد.</span></span></p>
<div class="wp-caption alignnone" style="width: 405px"><img title="روزه " src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/Ramadan-farsiyad.jpg" alt="رمضا، فقر و روزه" width="395" height="252" /><p class="wp-caption-text">رمضا، فقر و روزه</p></div>
<p style="text-align: justify;">
<span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"> این حکایت را در سایت گنجور <a title="حکایت بوستان" href="http://ganjoor.net/saadi/boostan/bab2/sh9/" target="_blank"><span style="font-size: 14px;">+</span></a> هم می توانید بیابید.</span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=641</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از شیر بی یال و اشکم تا خان ولایت ما</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=631</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=631#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 15:34:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[از هر دری سخنی]]></category>

		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<category><![CDATA[مثنوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=631</guid>
		<description><![CDATA[
لابد حکایت &#8221; کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن &#8221; را که مولانا در  دفتر اول مثنوی آورده است را خوانده اید؟ +

این حکایت بشنو از صاحب بیان / در طریق و عادت قزوینیان / بر تن و دست و کتفها بی‌گزند / از سر سوزن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 213px; height: 237px;" src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/lion-farsiyad.jpg" alt="خالکوبی" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">لابد حکایت &#8221; کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن &#8221; را که مولانا در  دفتر اول مثنوی آورده است را خوانده اید؟ <a title="بخوانید" href="http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh141/" target="_blank"><span style="font-size: 16px;">+</span></a></span></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>این حکایت بشنو از صاحب بیان / در طریق و عادت قزوینیان / بر تن و دست و کتفها بی‌گزند / از سر سوزن کبودیها زنند / سوی دلاکی بشد قزوینیی / که کبودم زن بکن شیرینیی / گفت چه صورت زنم ای پهلوان ؟ / گفت بر زن صورت شیر ژیان &#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>قبل از این بگویم امشب قصد نداشتم این مطلب را بنویسم  و رویه را بر مصداق &#8221; صلاح مملکت خویش خسروان دانند &#8221; طی کنم اما اعصر  سه شنبه که با بچه ها نشست شاهنامه خوانی بودیم در قسمت به دنیا آمدن منوچهر رسیدیم به این بیت : سپهدار چون قارن کاوگان  / سپهکش چو شیروی و چون آوگان . در معنی قارن کاوگان مانده بودیم با خود گفتم شب در لغت نامه دهخدا نگاه می کنم.خانه که آمدم چی بهتر از اینترنت؟ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد &#8230; آمدم صفحه اینترنتی لغت نامه دهخدا را باز کنم برای معنی قارن کاوگان که ..بعله بجای صفحه لغت نامه دهخدا  صفحه معروف مسدود بودن سایت آمد تعجب کردم  صفحه لغت نامه دهخدا هم ف.+ی.+ل.تر شده بود.چند روز پیش سایت آفتاب هم این مطلب را نوشته بود ولی آن روز گمان کردم لابد اشتباهی پیش آمده و هر چند که این نرم افزار مسدود سازی را چندین هزار دلار خریدن ولی گاهی اوقات اشتباه هم می کند و در مدت چند ساعت مشکل برطرف می شود. اما تا امروز همچنان لغت نامه دهخدا همچنان مسدود است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>خوب حالا برگردیم به مطلب آن قزوینی که در مثنوی آمده ، خلاصه داستان چنین است که شخصی پیش خالکوبی می رود که بر روی بازوی من نقش شیری را خالکوبی کن هنگامی که خالکوب بنا به شیوه ی خالکوبان سوزن را بر می دارد تا با نوک سوزن نقش شیر را بر پوست قزوینی خالکوبی کند از سوزش جای سوزن فریاد قزوینی بلند می شود که : &#8221; مر مرا کشتی چه صورت می‌زنی &#8221; ؟ دلاک می گوید همان طور که خودت خواستی نقش شیر را بر شانه ات می زنم .ناله ی پهلوان پنبه قزوینی بلند می شود که : گفت از چه عضو کردی ابتدا؟ از کدام عضو شیر شروع کردی به خالکوبی؟ پاسخ می شنود از دم شیر آغاز کردم پهلوان پنبه پر ادعا که طاقت سوزش سوزن خالکوبی را ندارد با ناله و تضرع می خواهد تا آنجا که ممکن است نقش را ساده و مختصر برگزار کند و درد و رنج را زود به پایان رساند و می گوید ضرورت ندارد شیر، سر و دم داشته باشد و همه ی اعضا آن نقاشی گردد و دلاک که از این سخن در شگفت می شود می پذیرد.اما مرد به دنبال تقاضایش برای حذف سر و دم شیر، از دلاک می حواهد که خالکوبی شکم شیر هم بگذرد.در اینجا استاد خالکوب شکیبایی از کف می دهد، بر آشفته می شود و می پرسد: شیر بی‌دم و سر و اشکم کی دید / این‌چنین شیری خدا خود نافرید.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>حکایت اینترنت هم در کشور ما همین است مثل این که اینترنت که می توانست فرصت باشد کم کم به چشم تهدید نگاه می شود.به عنوان نمونه در میان هزاران سایتی که  مسدود شده است یکی سایت مشهور شرکت اپرا هست این سایت که بیش از ۵ میلیون عضو دارد ۲GB فضای رایگان به اعضا خوذ برای وبلاگ نویسی و یا ساختن آلبوم و ذخیره فایل می دهد اما حتی اگر بخواهید صفحه ای با عنوان آموزش حفظ قرآن توسط استاد پرهیزگار را هم در این سایت ببینید <a title="آموزش حفظ قرآن توسط استاد پرهیزگار" href="http://my.opera.com/farsi/blog/show.dml/873549" target="_blank"><span style="font-size: 16px;">+ </span></a>متاسفانه مسدود است.از قدیم گفته اند به خاطر یک سگ در مسجد را نمی بندند البته در مثل مناقشه نیست اما آیا همه ی صفحات و تصاویر این سایت ضد اخلاقی و خلاف است؟ پس گناه کاربران این سایت  و سایت های مشابه چیست که تمام صفحات این سایت ها مسدود است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>همشهری‌انلاین زیر عنوان ایران اصلا اینترنت ندارد! نوشته است: .. از نظر اتحادیه جهانی مخابرات، ایران اینترنت ندارد و ضریب نفوذ اینترنت در ایران زیر یک درصد است <a title="اینجا" href="http://hamshahrionline.ir/News/?id=119809"><span style="font-size: 16px;">+</span></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p>در روزگاران کهن روستایی در ولایت ما وجود داشت که خان های این روستا شهرت داشتند شهرت آنها هم به این بود که بدون اینکه اسباب بزرگی همه آماده کرده باشند فقط ادای خان ها را در می آوردند و صذ البته در زمانه کنونی هزاره سوم و عصر ماهواره و اینترنت  فقط تعداد کمی از این موجودات باقی مانده اند می گویند زمانی یکی از این خان ها کوله پشتی خود را بر دوش گذاشته به قصد سفر به روستایی دیگر راه می افتد در میانه راه برای بیرون کردن خستگی  در زیر سایه درختی می نشیند و هندوانه ای را که  به همراه داشته بیرون آورده پس از دو نیمه کردن آن  قسمت میانی هندوانه که اصطلاحا گل هندوانه می گویند را می خورد بقیه هندوانه را به کناری می گذارد و با خود می گوید این جوری پس از رفتن من دیگرانی که از این محل عبور می کنند با دیدن هندوانه نیمه خورده متوجه خواهند شد که خانی ازین محل گذر کرده &#8230; پس از مدتی که گرسنگی دوباره فشار می آورد خان پر ادعای ما هنوانه را پیش می کشد و بقیه آن را می خورد و میگوید با دیدن این هنوانه و  پوست و تخمه هندوانه باقی مانده دیگران گمان خواهند کرد لابد خانی ازین محل می گذشته و گل هندوانه را خورده و ته هندوانه راه نوکر خان خورده&#8230; باز گرسنگی به خان پر ادعای ولایت ما فشار می آورد  و در حالی که مشغول خوردن پوست هندوانه بوده با خود می گوید  خب دیگه رهگذران فکر خواهند کرد که خان اسبی هم داشته و پوست هندوانه را خورده و تخمه هندوانه به جا مانده ..تا اینکه سرانجام باز گرسنگی به خان فشار می آورد در حالی که مشغول خوردن تخمه های به جا مانده هندوانه می شود با عصبانیت می گوید: عجب غلطی کردیم! چه خانی چه نوکری؟ اصلا نه خانی بوده و نه نوکری و نه اسبی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=631</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نوری صدای جاودان وطن</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=628</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=628#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Aug 2010 10:04:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<category><![CDATA[موسیقی ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=628</guid>
		<description><![CDATA[
 محمد نوری دیشب چشمهایش را برای همیشه بست اما صدایش جاودانه ماند.نوری رفت و صدایش برای هموطنانش ماند: ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران/ ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان / ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 174px; height: 236px;" src="http://www.upload.ee/image/716820/noori4s.jpg" alt="محمد نوری صدای جاودان وطن" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"> محمد نوری دیشب چشمهایش را برای همیشه بست اما صدایش جاودانه ماند.نوری رفت و صدایش برای هموطنانش ماند: ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران/ ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان / ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تو راج خزان ، جور زمان / ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان &#8230;</span></span></p>
<p>محمد نوری پنج دهه برای مردم سرزمینش خواند صدای او به راستی صدای وطن بود وطنی که دوست داشت.نوری حرمت هنر و هنرمند را پاس داشت و تا پایان عمر با وجود تگنا هرگز صله نپذیرفت.نوری رفته است اما صدای او در شالیزارهای گیلان در کوههای آذربایجان و در دشتهای ایران همچنان طنین انداز است.او آواز را با عشق خواند عشق به سرزمینش و مردمانش، صدای نوری بازتاب رنج دوران بود و آرزویش این که ایران خانه ی خوبان شود.</p>
<p>محمد نوری ترانه های بسیاری خوانده است که همه ی آنها خاطره انگیزند برای من ترانه ی &#8221; برای فرزندم&#8221; <a name="دانلود" href="http://farsi.podomatic.com/enclosure/2010-07-31T14_57_20-07_00.mp3" target="_blank">+</a> دوست داشتنی تر است: چشماتو واکن پسرم / دو چشم تو بیدار بشه / صدام بزن که از صدات / باغ دلم بهار بشه &#8230; <a id="برای فرزندم" href="http://farsi.podomatic.com/entry/2010-07-31T14_57_20-07_00">+</a></p>
<p>در هیاهوی دلقک ها و رجاله ها صدای نوری صدای جاودان وطن بود. یادش گرامی.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p><a class="podcast-title header2" style="border: 0pt none;" title="محمد نوری، برای فرزتدم" onclick="window.open(this.href,'podOplayer','toolbar=1,scrollbars=0,location=0,statusbar=1,menubar=0,resizable=1,width=752,height=740');return false;" href="http://farsi.podomatic.com/player/web/2010-07-31T14_57_20-07_00" target="podOplayer"> برای فرزتدم </a><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"> . </span></span><a href="http://farsi.podomatic.com/enclosure/2010-07-31T14_57_20-07_00.mp3">Download.</a></p>
<p>.. <a class="podcast-title header2" style="border: 0pt none;" title="ای وطن" onclick="window.open(this.href,'podOplayer','toolbar=1,scrollbars=0,location=0,statusbar=1,menubar=0,resizable=1,width=752,height=740');return false;" href="http://farsi.podomatic.com/player/web/2010-07-31T14_03_03-07_00" target="podOplayer">ای وطن  &#8230;..</a><span class="podcast-title header2" style="border: 0pt none;">. </span> <a href="http://farsi.podomatic.com/enclosure/2010-07-31T14_03_03-07_00.mp3">Download</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=628</wfw:commentRss>
<enclosure url="http://farsi.podomatic.com/enclosure/2010-07-31T14_57_20-07_00.mp3" length="1140865" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://farsi.podomatic.com/enclosure/2010-07-31T14_03_03-07_00.mp3" length="907870" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>مافیای آب یا مافیای &#8230;؟</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=620</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=620#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 12:29:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=620</guid>
		<description><![CDATA[
سرانجام پس از مدت ها مناقشه در باره آلودگی آب تهران استاندار تهران در روزنامه دولتی ایران چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ اعلام نمود:

مافیای «آب‌معدنی» تهران معرفی می‌شوند.با توجه به اقدام بعضی شرکت‌های آب معدنی برای ایجاد شایعه درباره آلوده بودن آب تهران، بزودی مافیای آب معدنی پایتخت معرفی می‌شوند. استاندار تهران با بیان این‌که با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img id="آب" style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 224px; height: 148px;" title="آب" src="http://www.aquawin.ir/images/girl-drinking-water_aquawin.jpg" alt="آب " /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">سرانجام پس از مدت ها مناقشه در باره آلودگی آب تهران استاندار تهران در روزنامه دولتی ایران چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ اعلام نمود:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
<a href="http://www.iran-newspaper.com/1389/5/6/Iran/4561/Page/4/Index.htm#" target="_blank">مافیای «آب‌معدنی» تهران معرفی می‌شوند</a>.با توجه به اقدام بعضی شرکت‌های آب معدنی برای ایجاد شایعه درباره آلوده بودن آب تهران، بزودی مافیای آب معدنی پایتخت معرفی می‌شوند. استاندار تهران با بیان این‌که با وجود همه اظهارنظرها باز هم اعلام می‌کنم آب تهران سالم است وی گفت: به تازگی اسناد و اطلاعاتی از بعضی شرکت‌های بسته‌بندی آب‌های معدنی به دست آمده که حاکی از اقدام آنها برای شایعه‌پراکنی و ایجاد اضطراب و ترس در میان شهروندان تهرانی درباره آلودگی آب تهران است. مرتضی تمدن افزود:<strong> این شرکت‌ها با شایعه‌پراکنی به دنبال عرضه و فروش بیشتر آب‌های معدنی بسته‌بندی میان مردم بوده‌اند</strong> که بزودی اسامی آنها اعلام می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
پیش از این بسیاری از خبرگزاری ها و روزنامه های داخلی با مطالب و عناوین زیر منتشر شدند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p><a href="http://www.fararu.com/vdchwvnm.23niidftt2.html" target="_blank">وزیر بهداشت: زنان باردار آب لوله‌کشی نخورند</a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">وزیر بهداشت با بیان اینکه میزان نیترات آب تهران در برخی نقاط بالاتر از حد استاندارد است گفت: به زنان باردار و کودکان شیرخوار توصیه می‌کنیم از آب بطری استفاده کنند و آب لوله کشی نخورند&#8230;. وزیر بهداشت اضافه کرد: برای جلوگیری از عوارض مصرف آب شرب با نیترات بالا به خانمهای باردار و کودکان شیرخوار توصیه می‌کنیم از آب بطری استفاده کنند و آب لوله کشی نخورند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
حسن تامینی در گفتگو با ایسنا،  با اشاره به جلسه‌ی روز گذشته‌ کمیسیون بهداشت که  با حضور مسوولان وزارت نیرو در حوزه‌ی آب و مسوولان وزارت بهداشت موضوع آلودگی آب تهران که از سوی وزیر بهداشت مطرح شده را بررسی کرد، اظهار داشت: با توجه به این‌که نیترات در آب منطقه‌ی یافت‌آباد بالاست، قرار شد گروهی از نمایندگان مجلس و مسوولانی از وزارت نیرو و بهداشت تشکیل شود تا به بررسی مجدد آب شهر تهران به‌ویژه منطقه‌ی یافت‌آباد بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
به گفته‌ی وی، قرار شد با توجه به آلودگی موجود در منطقه‌ی مذکور تا اطلاع ثانوی برای شهروندان آن منطقه آب معدنی به صورت رایگان توزیع شود و وزارت نیرو موظف گردید که طی یک هفته مشکل آب این منطقه را حل کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
به گزارش فارس، اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در جلسه ۳ ساعته امروز خود، پس از بحث و بررسی درباره وضعیت آب پایتخت که با حضور مسئولان وزارتخانه‌های بهداشت و نیرو صورت گرفت، یکی از مناطق جنوبی شهر تهران را به عنوان منطقه سیاه معرفی کردند&#8230;..بر این اساس در این جلسه مقرر شد که کمیته‌ای از سوی کمیسیون بهداشت و وزارتخانه‌های بهداشت و نیرو، طی یک هفته این موضوع را بررسی کنند و <strong>در این مدت نیز، آب معدنی به صورت رایگان</strong> در اختیار شهروندان منطقه یافت‌آباد قرار گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br />
بر این اساس در این جلسه مقرر شد که کمیته‌ای از سوی کمیسیون بهداشت و وزارتخانه‌های بهداشت و نیرو، طی یک هفته این موضوع را بررسی کنند و در<strong> این مدت نیز، آب معدنی به صورت رایگان</strong> در اختیار شهروندان منطقه یافت‌آباد قرار گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی نوشت</strong>: ۱- بد نیست بدانید همزمان با همین اظهارات استاندار تهران، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ای دسترسی به آب آشامیدنی سالم و سیستم تخلیه فاضلاب را یکی از حقوق اساسی انسان ها اعلام کرده است.این قطعنامه غیرالزام آور چهارشنبه ۲۸ ژوئیه (۶ مرداد) با ۱۲۲ رای موافق در برابر ۴۱ رای ممتنع به تصویب رسید.خبرگزاری فرانسه گزارش می دهد که مذاکره درباره متن این قطعنامه ۱۵ سال طول کشیده است.کانادا، آمریکا، بریتانیا و استرالیا به آن رای ممتنع داده اند.بر اساس آمار سازمان ملل متحد، حداقل ۸۸۴ میلیون نفر در جهان به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند و دست کم دو میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر هم از شبکه فاضلاب مناسب محرومند.<br />
این سازمان همچنین تخمین می زند که سالانه مرگ حداقل یک و نیم میلیون کودک زیر پنج سال در دنیا به دلیل عوارض ناشی از آلودگی آب یا عدم وجود شبکه فاضلاب مناسب است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">۲- حالا که صحبت مافیا شد بد نیست بدانید که مافیا انجمن مخفی خلافکاران سیسیل بود. این گروه در اواسط قرن ۱۹ میلادی در سیسیل بوجود آمد و بعدها در شرق ایالات متحده آمریکا و استرالیا گسترش یافت.</span></span></p>
<p>ده فرمان که توسط خانواده‌های مافیایی رعایت می‌شدند عبارتند از:</p>
<p>۱/ هیچکس نمی‌تواند خود را مستقیماً به دوستان نشان بدهد. باید شخص ثالثی واسطه این کار شود.</p>
<p>۲/ به زن دوستتان نگاه نکنید.</p>
<p>۳/ با پلیس دیده نشوید.</p>
<p>۴/ زیاد به بارها و کلوپ ها نروید.</p>
<p>۵/ همواره در دسترس بودن یک وظیفه است حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است.</p>
<p>۶/ به قرارهای ملاقات احترام بگذارید.</p>
<p>۷/ با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید.</p>
<p>۸/ وقتی سوالی پرسیده می‌شود حتماً حقیقت را بگویید.</p>
<p>۹/ ثروت اگر متعلق به خانواده دیگریست به آن چشم ندوزید.</p>
<p>۱۰/ این افراد نمی‌توانند عضو کوزانوسترا شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری می‌کنند و به ارزش‌های اخلاقی پای‌بند نیستند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=620</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مازلو، چکش و میخ</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=617</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=617#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 08:10:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آموزش و پرورش و روانشناسی]]></category>

		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=617</guid>
		<description><![CDATA[
آبراهام مزلو + (Abraham Maslow) به عنوان یکی از معروف ترین روانشناسان بنیان گزار مکتب &#8220;انسان گرایی&#8221; (humanistic) در روانشناسی شناخته می شود.نظریه انسان گرایی در روانشناسی در واقع در مخالفت با دو دیدگاه روانکاوی و رفتارگرایی شکل گرفت.مخالفت آنان بر این پایه بود که روانکاوی توجه اصلی خود را بر جنبه های بیمار گونه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 179px; height: 226px;" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/3f/Abraham_maslow.jpg/220px-Abraham_maslow.jpg" alt="آبراهام مزلو " /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">آبراهام مزلو <a name="مازلو" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B2%D9%84%D9%88" target="_blank"><span style="font-size: 14px;">+</span></a> (Abraham Maslow) به عنوان یکی از معروف ترین روانشناسان بنیان گزار مکتب &#8220;انسان گرایی&#8221; (humanistic) در روانشناسی شناخته می شود.نظریه انسان گرایی در روانشناسی در واقع در مخالفت با دو دیدگاه روانکاوی و رفتارگرایی شکل گرفت.مخالفت آنان بر این پایه بود که روانکاوی توجه اصلی خود را بر جنبه های بیمار گونه و روان رنجورانه ی انسان متمرکز کرده است و نیروهای ناخود آگاه و توان های بالقوه ی انسان را نیز با دیدی منفی و بد بینانه می نگرد همچنین معتقد بودند در دیدگاه رفتارگرایان، انسان با حیوانات برابر دانسته شده است و  با ماشینی انگاشتن انسان منکر نیروهای هشیار و ناهشیار در انسان هستند.رویکرد بشر دوستانه ی انسان گرایان در روانشناسی شخصیت تاکید خود را بر دیدگاهی خوشبینانه از طبیعت انسان قرار داده و به فضایل، اراده آزاد و شکوایی توانای های بالقوه مردمان اهمیت زیادی می دهد.انسان ها در این مکتب به صورت موجوداتی فعال و خلاق تصور می شوند که تمایل  و سعی در شکوفایی خود و رشد و توسعه خود دارند<span style="display: none;"> <span style="display: none;"> <span style="display: none;"> </span></span></span><span style="color: #ffffff;">.<span style="font-size: 8px;">عبدالرضافارسی</span></span><span style="display: none;"> </span><span style="display: none;"> </span><span style="display: none;"> </span></span></span></p>
<p>مازلو با پشت سر گذاشتن یک دوران کودکی آکنده از فقر، تعصب، و سختی، به جایگاهی از احترام و شهرت و اعتبار رسید.در جریان جنگ جهانی دوم، مَزلو شدیدا از خشونت ها و خرابی های جنگ تکان خورد و تصمیم گرفت که زندگی خود را وقف ایجاد یک نظام روانشناسی کند که به بالاترین آرمان ها و توانایی های بالقوه انسان بپردازد او قصد داشت شخصیت انسان را رشد بدهد و نشان دهد <strong>انسان ها می توانند رفتارهایی معقول تر از جنگ و نفرت و تعصب، از خود نشان دهند.</strong> نظامی که او پایه گزاری کرد به نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی مزلو (Hierarchy of Human Needs)  یا هرم مَزلو شهرت دارد. با جستجوی ساده مطالب زیادی در باره مازلو و موافقان و مخالفان نظریه او خواهید یافت.اما جمله ی معروفی از مازلو نقل شده است که :</p>
<p>If you only have a hammer, you tend to see every problem as a nail</p>
<p>اگر تنها وسیله در اختیار شما یک چکش باشد؛ در آنصورت هر مشکل و مساله ای را به مانند یک میخ خواهید پنداشت.</p>
<p>و &#8230; چه بسیار افرادی که تصور می کنند که تنها وسیله ای که در اختیار دارند تنها یک چکش است .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=617</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>هان ای دل عبرت بین!</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=614</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=614#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 06:28:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<category><![CDATA[رفسنجان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=614</guid>
		<description><![CDATA[
عمارت کلاه فرنگی رفسنجان + را قبلا بارها از نزدیک دیده بودم ولی عکس مناسبی نداشتم تا به همراه مقاله ای در رودان بگذارم برای همین دو هفته پیش با میثم دوربین را برداشیم و راهی سعادت آباد شدیم وقتی رسیدیم چون موقعیت نور خورشید برای گرفتن عکس مناسب نبود میثم گفت بهتره کمی صبر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 314px; height: 236px;" src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/boof.jpg" alt="عمارت کلاه فرنگی" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">عمارت کلاه فرنگی رفسنجان <span style="font-size: 16px;"><a title="عمارت کلاه فرنگی رفسنجان" href="http://www.roodan.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=105:2010-06-20-05-02-19&amp;catid=38:2009-12-02-09-21-33&amp;Itemid=83" target="_blank">+</a></span> را قبلا بارها از نزدیک دیده بودم ولی عکس مناسبی نداشتم تا به همراه مقاله ای در رودان بگذارم برای همین دو هفته پیش با میثم دوربین را برداشیم و راهی سعادت آباد شدیم وقتی رسیدیم چون موقعیت نور خورشید برای گرفتن عکس مناسب نبود میثم گفت بهتره کمی صبر کنیم. با میثم بالای ساختمان زیر سایه ای نشستیم و مشغول صحبت شدیم. پیرمردی که همان نزدیکی صدای ما را شنیده بود آمد کنار ما پشت بام با هم نشستیم و مشغول گفتگو شدیم. گفتگو با پیرمرد که از کودکی در همین محل زندگی می کند گل انداخت از هر دری صحبتی کردیم.می گفت این باغی که کنار عمارت است متعلق به اومی باشد و تنها سرمایه و محل درآمدش است امسال هم خشکسالی و آفت پسته به محصول باغش لطمه زده &#8230; حرف به عمارت کلاه فرنگی کشید.پیرمرد می گفت حرف هایی از گذشتگانش در باره این عمارتی که الان بصورت مخروبه در آمده به یاد دارد. می گفت این عمارت در گذشته محل زندگی حاکمی سختگیر و بی رحم بوده است که برای ساختن این عمارت معماری را از اصفهان آورده بود و می خواسته بلندی عمارت تا اندازه ای بالا برود که از روستای کبوترخان در فاصله ۴۰-۵۰ کیلومتری به چشم آید. پیرمرد می گفت بی رحمی حاکم تا به حدی بوده که به واسطه کندن کله رعایا از تن آنها، به کله کن شهرت داشته. او همچنین گفت بنای این ساختمان نیمه تمام ماند و به پایان نرسید و هنگامی معمار اصفهانی با کارگران مشغول تکمیل گچ بری داخل عمارت بوده اند خبر کشته شدن حاکم به آن ها می رسد. معمار هم از فرط خوشحالی از ارتفاع بلند داربست به پایین می پرد و جان می سپارد&#8230; در حالی که پیرمرد مشغول صحبت بود چشمم در آسمان به جغدی افتاد که در بالای سرمان چرخی زد و لبه بام عمارت کلاه فرنگی نشست.از میثم خواستم عکسی هم از جغد بگیرد.البته دوربین ما آنچنان مجهز نبود به هر حال میثم همین عکسی که می بینید از جغد که لانه اش در عمارت بود گرفت.وقتی میثم داشت عکس را می گرفت یاد این قصیده معروف خاقانی افتادم که: <a title="هان ای دل " href="http://ganjoor.net/khaghani/divankh/ghasidekh/sh168/" target="_blank"><span style="font-size: 14px;">+</span></a></span></span></p>
<p>هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان / ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان <span style="color: #ffffff;"><span style="font-size: 8px;"><span style="background-color: #ffffff;">عبدالرضافارسی</span></span></span></p>
<p>..دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو / پند سر دندانه بشنو ز بن دندان</p>
<p>از نوحهٔ جغد الحق مائیم به درد سر / ز دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان..</p>
<p>نمی دانم هیچ حاکم و یا عمله ی ظلمی تا کنون این صدای خاقانی  را شنیده است؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=614</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از اشکیلو تا شکنجه سفید</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=610</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=610#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Jun 2010 04:46:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[از هر دری سخنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=610</guid>
		<description><![CDATA[
 ۲۶ ژوئن، روز جهانی منع شکنجه و پشتیبانی از قربانیان آن است.
بنا به تعریفی + شکنجه هر عملی که به واسطه ی آن و تعمدا درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف گیری از او یا از یک شخص ثالث، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 350px; height: 217px;" title="شکنجه" src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/shek1.jpg" alt="شکنجه" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"> </span></span><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">۲۶</span></span><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"> ژوئن، روز جهانی منع شکنجه و پشتیبانی از قربانیان آن است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">بنا به تعریفی <a title="شکنجه" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87" target="_blank">+</a> شکنجه هر عملی که به واسطه ی آن و تعمدا درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف گیری از او یا از یک شخص ثالث، یا با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که او یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا مظمون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او یا شخص ثالث (به انجام کاری).. &#8230;در طول تاریخ, عنصر شکنجه از جمله مهم‌ترین وسایل ایجاد رعب و وحشت در میان مردم از حکومت ها و نظام های مختلف جامعه بشری بوده که هنوز هم این روش های قرون وسطائی در برخی کشورهای جهان ادامه دارد. تاریخچه شکنجه در ایران به گذشته های بسیار دور بر می گردد تاریخ از گونه های مختلف شکنجه و آزار مردمان یاد می کند.کور کردن چشمان با کشیدن میله ای داغ جلوی چشمان،بریدن گوش و دماغ و زبان، انداختن افراد در روغن داغ و کشیدن ناخن از شکنجه های متداول در ایران بوده است.بسیاری از پادشاهان و حکام ایران بسته به شقاوت خود نوعی شکنجه را انتخاب و گاهی اختراع می کردند.تاریخ از گروه ود سته ای به نام آدم خورمتعلق به  شاه عباس صفوی  یاد می کند که همواره همراه او بوده اند.کندن کله را به نادر شاه نسبت می دهند که از آن به نام &#8220;منتر&#8221; یاد میشود و آن بدین گونه بوده است که سر محکوم را از سوراخ تنگی عبور می دادند و طنابی که یک سر آن به گردن محکوم می بستند و سر دیگر طناب را گاو وی اسبی می کشیده متصل می کردند  و حیوان را به جلو می راندند تا سر محکوم از بدن جدا می شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از هم سن و سالهای من هنوز به خوبی خاطره ی اشکیلو را از دوران مدرسه به یاد دارند. در کتاب فرهنگ گویش کرمانی در توضیح واژه اشکیلو آورده است: نوعی شکنجه که چوب را لای انگشتان دست یا پا می گذارند و فشار می دهند..وقتی این مطلب را می خواندم یادم از دوران مدرسه خودم افتادم که نه تنها اشکیلو بلکه شلاق زدن بر کف دست ها و پاها (فلک کردن) از شیوه های متداول اداره ی مدرسه بود ولی هیچ کس به فلک بستن و ترکه خوردن شاگردان به چشم شکنجه نگاه نمی کرد بلکه به عنوان مجازاتی برای خطا نگاه می کرد بلکه از آن به عنوان تنبیه و تادیب (یعنی ادب کردن) ! یاد می کردند تا این که کم کم این نوع ادب نمودن! از مدارس رخت بست.در رزیم گذشته سازمانی وجود داشت که به آن ساواک می گفتند که سر نام عبارت سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود.رژیم گذشته زندانهایی مانند اوین</p>
<h1><img id="شکنجه 2" style="margin-left: 10px; margin-right: 10px; float: left; width: 350px; height: 242px;" title="شکنجه" src=" http://farsiyad.persiangig.com/weblog/shek2.jpg" alt="شکنجه" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">و قصر را به مکانهای شکنجه جوانان کشور بوسیله بازجویان و ماموران این سازمان جهنمی تبدیل کرده بود.پس از انقلاب تدوین کنندگان قانون اساسی که بسیاری از آنها قربانیان شکنجه بودند جهت جلوگیری از هر گونه شکنج و آزار زندانیان، اصلی سی و هشتم را با این مضمون از تصویبگذراندند: هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.با نگاه به متن صورت جلسات مذاکرات خبرگان قانون اساسی بر ممنوعیت هر گونه شکنجه <span style="font-size: 14px;"><a title="متن مذاکرات خبرگان" href="http://bangejaras.ir/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=825:1388-05-18-08-07-42&amp;catid=76:2009-01-01-19-17-39&amp;Itemid=325" target="_blank">+</a></span> متوجه می شویم نگاه آنان به شکنجه چگونه بوده است. با گذشت زمان شیوه دیگری برای آزار و رنج مخالفان ایجاد گردید که به آن شکنجه سفید می گویند.در تعریف شکنجه سفید آمده است: شکنجهٔ سفید نوعی شکنجه روان‌شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» شخص است. شکنجهٔ سفید سبب تخریب «هویت شخصی» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکری» او می‌شود. گر چه هنوز در بسیاری از سرزمین ها شکنجه و آزار ناراضیان و مخالفان که نشانه ضعف و نامشروع بو دولت ها رواج دارد اما سرنوشت رژیم پیشین و ساواک گواه شکست و ناکارآمدی این شیوه های ضحاک منشانه است.</span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=610</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مرغ را بکش !</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=606</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=606#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 14:28:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[از هر دری سخنی]]></category>

		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=606</guid>
		<description><![CDATA[
نمی دانم تا به حال این جمله را شنیده  اید که : مرغ  را بکش تا میمون را بترسانی.گویا در اصل این  ضرب المثلی چینی است.اما  منظور از این جمله  چیست؟در واقع این جمله  به یکی از اصول ابتدایی روانشناسی  اشاره دارد.در سابق عده ای معرکه گیر بودند  که در گوشه  و کنار شهرها  عدهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><img style="width: 320px; float: left; height: 211px; margin-left: 10px; margin-right: 10px;" src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/monkey.jpg" alt="معرکه گیری با انتر" /></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">نمی دانم تا به حال این جمله را شنیده  اید که : <strong>مرغ  را بکش تا میمون را بترسانی</strong>.گویا در اصل این  ضرب المثلی چینی است.اما  منظور از این جمله  چیست؟در واقع این جمله  به یکی از اصول ابتدایی روانشناسی  اشاره دارد.در سابق عده ای معرکه گیر بودند  که در گوشه  و کنار شهرها  عدهای را دور خود  جمع می کردند  به لوطی و یا معرکه گیر  مشهور بودند و با حیوانانی از قبیل مار  و میمون (انتر) که با خود داشتند مردم را  سرگرم می کردند و پولی می گرفتند.الان  هم این نوع  کارها را در مکانی  مانند سیرک به نمایش  می گذارند.یکی از کارهای این  افراد این بود که مثلا میمونی را  تربیت می کردند و او را وادار  می نمودند که  به فرمان آنها  کارهایی مانند معلق زدن  و یا پریدن  از حلقه ای را به نمایش  بگذارد.برای تربیت این حیوانات  مانند میمون، ابتدا میمونی  را می گرفتند  و سپس به بازار می رفتند  و چند مرغ  و یا خروس  هم می خریدند  در کنار  میمون می گذاشتند سپس  روز بعد به سراغ مرغ ها می آمدند و در حضور میمون  مرغ یا خروسی  را از قفس بیرون کشیده با  صدای بلند ابه مرغ  بیچاره می گفتند : معلق  بزن! و در همین زمان با با معلق زدن  به مرغ می گفتند اینجوری! نتیجه معلوم است  مرغ زبان بسته  کاری جز سر و صدا انجام  نمی داد.بنا بر این بدون درنگ با کارد تیزی که از قبل آماده  کرده بودند سر مرغ را می بریدند  و مرغ را در حالی که خونین دست و پا می زد جلوی چشم میمون  رها می کردند.روز  بعد دوباره به سر وقت مرع دیگری  می آمدند و همین عمل را جلوی میمون بیچاره  که حسابی وحشت  زده شده بود  تکرار می کردند.این عمل  را چند بار  در پیش چشم  میمون تکرار می کردند  تا این که به سراغ میمون  می آمدند و این بار با عصبانیت به میمون دستور می  دادند معلق بزن!! میمون  بخت برگشته که نتیجه  معلق نردن مرغ های  بیچاره را پیش چشم  داشت از ترس  گرفتار نشدن به سرنوشت  مرغ ها بلافاصله  شروع به معلق  زدن می نمود&#8230;نمونه  ی این ماجرا  را در زندگی  روزمره خود و بسیاری  حوادث تاریخ می توانیم  ببینیم پیدا کردن مصداق  آن با خودتان. نمونه ی آن زیاد است پیدا  کردن لوطی و انتر(میمون) و مرغ دیگر با </span>خودتان. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=606</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نسیم دیروز بر کویر امروز</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=599</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=599#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jun 2010 19:05:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ادب پارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=599</guid>
		<description><![CDATA[ز قید بندگی، این بستگان شوند  آزاد / اگر بشوق رهائی، زنند بال و پری
 
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت / اگر که دست مجازات، میزدش تبری
سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد / اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری  (پروین اعتصامی)   +
*****

میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-family: Tahoma;">ز قید بندگی، این بستگان شوند  آزاد / <strong>اگر</strong> بشوق رهائی، زنند بال و پری<br />
<span lang="fa"> </span><br />
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت / اگر که دست مجازات، میزدش تبری<br />
سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد / اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری <span lang="fa"> (پروین اعتصامی) <span style="font-size: medium;"> <a title="متن کامل" href="http://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh144" target="_blank"> +</a></span></span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span lang="fa">*****</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><br />
میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند / دیده ام از روزن دیوار زندان شما<span lang="fa"> (اقبال لاهوری) <span style="font-size: medium;"> <a title="متن کامل" href="http://ganjoor.net/iqbal/zaboor-ajam/sh118/" target="_blank"> +</a></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
</span></span></p>
<p dir="ltr" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">****</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;"><strong>خموشانه </strong></span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;">شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟<br />
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟<br />
می خزد در رگِ هر برگ تو خوناب خزان<br />
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟<br />
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن<br />
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو ؟<br />
زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری ؟<br />
دل پولادوش شیر شکارانت کو ؟<br />
سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند<br />
نعره و عربده ی باده گسارانت کو ؟<br />
چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم<br />
روز پیوند و صفای دل یارانت کو ؟<br />
<strong>آسمانت همه جا سقف یکی زندان است<br />
روشنای سحر این شب تارانت کو ؟<br />
</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=599</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از ماهی سفید کور تا سرود ملی پاکستان</title>
		<link>http://farsiyad.com/?p=597</link>
		<comments>http://farsiyad.com/?p=597#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 04:20:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فارسی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://farsiyad.com/?p=597</guid>
		<description><![CDATA[علی اکبر رشیدی عبدالرشیدی که متولد سال ۱۳۲۸ در کرمان است کتابی به نام گفتنی ها منتشر کرده است که شامل شرح دوران کودکی و نوجوانی، خاطرات کرمان و تهران، خاطرات دو سفر به انگلستان و همچنین خاطرات عبدالرشیدی از شخصیت ها و سفرنامه‌های اوست.وی خبرنگار، نویسنده و مترجمی است که فعالیت های فرهنگی خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">علی اکبر رشیدی عبدالرشیدی که متولد سال ۱۳۲۸ در کرمان است کتابی به نام گفتنی ها منتشر کرده است که شامل شرح دوران کودکی و نوجوانی، خاطرات کرمان و تهران، خاطرات دو سفر به انگلستان و همچنین خاطرات عبدالرشیدی از شخصیت ها و سفرنامه‌های اوست.وی خبرنگار، نویسنده و مترجمی است که فعالیت های فرهنگی خود را از سال ۱۳۴۴ آغاز کرده است.و هم اکنون از او ترجمه زندگی نامه رهبر انقلاب کوبا در ضمیمه روزنامه اطلاعات منتشر می شود.کتاب گفتنی‌ها شامل شرح دوران کودکی و نوجوانی، خاطرات کرمان و تهران، خاطرات دو سفر به انگلستان و همچنین خاطرات عبدالرشیدی از شخصیت ها و سفرنامه‌های اوست که توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است<br />
<img class="alignnone" src="http://farsiyad.persiangig.com/weblog/goftani.jpg" alt="" width="120" height="174" /></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">در این کتاب وی به مسائل مختلفی می پردازد که روزنامه عصر مردم - چاپ شیراز به نقل دو مطلب  ماهی سفید کور و ماجرای سرود ملی پاکستان که در کتاب «گفتنی‌ها» آمده است، پرداخته.در ماجرای ماهی سفید کور عبدالرشیدی نوشته است که:<br />
ماجرای ماهی سفید کورِ آنتونی اسمیت: گاهی انسان متحیر می‌ماند که حد و مرز روحیه علمی در بعضی انسان‌ها تا کجاست؟ مثل آن اتریشی که حدود چهل سال به دنبال گیاهان کویری، کویرهای ایران را زیر و رو کرده بود، و یا همین آنتونی اسمیت که به دنبال یک نوع ماهی، حدود سی سال و در شرایط بسیار سخت، در چند قاره به جستجو پرداخت.<br />
اسمیت و گروهش با یک اتومبیل مستعمل ارتش انگلستان کار خود را شروع کرد و پس از سه ماه به تهران و سپس به جوپار رسیدند. به مدت سه ماه در طول قنات «گوهر ریز» جوپار کرمان که طول آن را از ۱۴ تا ۴۰ کیلومتر ذکر کرده‌اند، به جستجو پرداختند. به نظر من این جمله آنتونی اسمیت را باید بر سر در موزه‌های آب و قنات ایران نوشت: «من که خلبان جنگ بودم، همیشه فکر می‌کردم که شجاع‌تر از من کسی وجود ندارد. اما بعد از دیدن مقنی‌های ایران متوجه شدم که آنها خیلی شجاع‌تر و زحمتکش‌تر از ما هستند که می‌توانند عمرشان را در داخل قنات‌ها بگذرانند».وی می نویسد:<br />
<strong>اگرچه</strong> پس از سه ماه تحقیق مداوم، ماهی سفید کور در آب های قنات گوهر ریز پیدا نشد، <strong>اما </strong>حاصل این تحقیقات گزارشات ارزنده جانورشناسی، چاپ نقشه کامل منطقه جوپار توسط مؤسسه جغرافیایی انگلستان، تهیه گزارشات خاک‌شناسی منطقه و تعیین نوع محصولاتی که می‌توان در آن ناحیه کاشت و همچنین چاپ کتابی با موضوع جامعه‌شناسی ایران و خصوصاً جوپار بودند. آنتونی اسمیت براساس تحقیقات سه ماهه خود، کتابی نوشت با نام «ماهی سفید کور در ایران»، که در این کتاب، منظور او از ماهی سفید کور، خودش بوده است. کتابی که به سرعت به شش زبان دیگر نیز ترجمه شد. اسمیت، پس از آن به مدت ۲۵سال دیگر، و با الگوی اولین سفرش به ایران، در۳۰ کشور دیگر به تحقیق پرداخت و عاقبت ماهی سفید کور را در همین ایران پیدا کرد&#8230;.<br />
عبدالرشیدی در مورد سرود ملی پاکستان می نویسد که:<br />
«در پاکستان، مثل ایران قدیم رسم بوده است که در روز عاشورا، اسبی را خون‌آلود می کردند و می‌گرداندند و اورا ذوالجناح می‌نامیدند و عزاداری می‌کردند. مادر «محمدعلی جناح» که از نعمت داشتن فرزند محروم بوده، نذر می‌کند که در روز عاشورا از زیر شکم ذوالجناح عبور کند. چنین می‌کند و صاحب پسری می‌شود که در بزرگی، «جناح» نام می‌گیرد&#8230;وقتی محمدعلی جناح، دستور ساختن سرود ملی پاکستان را می‌دهد، به هر زبانی که سرود را می‌سازند، صاحبان زبان‌های دیگر اعتراض می‌کنند، <strong>تنها زبانی</strong> که مورد اعتراض واقع نمی‌شود <strong>زبان فارسی </strong>است. به همین دلیل سرود ملی پاکستان به زبان فارسی سروده شده، و در آغاز سرود هم، اول از همه، اسم امام حسین علیه‌السلام آمده است:پاک سرزمین شاد باد/‌ای کشور حسین شاد باد/ تو نشان عزم عالی‌شان/ ارض پاکستان/ مرکز یقین شاد باد&#8230; الی آخر سرود» (ص ۸۰۸ تا ص ۸۱۱).</p>
<div class="wp-caption alignnone" style="width: 260px"><img src=" http://farsiyad.persiangig.com/weblog/pakistan-Qaumi_Tarane.jpg" alt="سرود ملی پاکستان" width="250" height="356" /><p class="wp-caption-text">سرود ملی پاکستان</p></div>
<p style="text-align: justify;">
در دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا هم در باره ماهی سفید کور و سرود ملی پاکستان دو مقاله جداگانه وجود دارد که خواندنی هستند.مثلا ویکی پیدیا  باره سرود ملی پاکستان چنین نوشته است که:&#8221;زمانی که پاکستان مستقل شد سرود میهنی نداشت و از این رو زمانی که پرچم پاکستان را بالا می‌بردند ندای پاکستان زنده‌باد، آزادی پاینده‌باد را سر می‌دادند. پس از چند محمدعلی جناح سرودی برای پاکستان سرود ولی چون سرود او پایه مذهبی نداشت برآن شدند که سرودی دیگر برای پاکستان بسرایند و این سرود جدید را به گونه‌ای سرودند که واژگان آن بین اردو و فارسی مشترک باشد و حتی از نظر دستوری نیز از دستور زبان فارسی پیروی می‌کند و تنها واژه نافارسی در آن واژه هندی کا است. این سروده سروده شاعر پاکستانی ابوالاثر حفیظ جالندهری است.&#8221;  سرود ملی پاکستان چنین است:<br />
پاک سرزمین شاد باد  کشور حسین شاد باد / تو نشان عزم عالیشان  ارض پاکســــتان!<br />
مرکز یقین شاد باد  / پاک سرزمین کا نظام  قوت اخوت عوام<br />
قوم، ملک، سلطنت  پائندہ تابندہ باد / شاد باد منزل مراد<br />
پرچم ستارہ و هلال  رهبر ترقی و کمال /ترجمان ماضی شان حال  جان استقبال!<br />
سایۂ خدائے ذوالجلال.<br />
مردم پاکستان از دیر باز نسبت به سرزمین ایران و زبان فارسی علاقه ی مخصوصی دارند که نشان پیوند مشترک فرهنگی بین مردم پاکستان و ایران می باشد با این وجود متاسفانه بعضی سیاستمداران و دولتمردان ایرانی بدون در نظر گرفتن این مشترکات فرهنگی و علاقه مردم پاکستان به ایران، مشغول دوست یابی در سرزمین های دور دستی هستند که چنین مزیتی را ندارند&#8230; وای شان یاد که نزدیک رها کرده و به دور دست روانند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://farsiyad.com/?feed=rss2&amp;p=597</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
