شفیعی کدکنی، آن یار سفر کرده
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ توسط فارسی
ای کاش …
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک) یک روز می توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
روز گذشته روزنامه دنیای اقتصادی خبری را با عنوان شفیعی کدکنی (شاعر و پژوهشگر برجسته) از ایران رفت را منتشر کرد و اینکه پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد.جالب اینکه چنین خبر مهم فرهنگی را روزنامه ای اقتصادی بیان می کند البته زیاد هم جای تعجب ندارد در جایی که محمد رضا شجریان استاد آواز ایران خائن و وطن فروش باشد و هنرپیشه دست دوم کره ای را به عنوان هنرمند با هزینه میلیون ها دلار به ایران دعوت می کنند و در سالن همایش های صدا و سیما به هزینه گلد ایران برایش مراسم می گیرند روزنامه های فرهنگی !! باید به شرح این مراسم بپردازند تا پخش چنین خبری….
سرزمین خراسان بزرگ از دیر باز مهد شاعران بزرگ بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی، مولانا، حکیم خیام، ناصر خسرو و این اواخر مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی. بسیاری از بزرگان ادب پارسی پرورش یافته سرزمین خراسانند به گونه ای که سبک خراسانی یکی از برجسته ترین و زیباترین سبک های ادب پارسی است. شفیعی کدکنی از جمله بزرگانی است که نام و آوازه ی او همردیف بزرگانی چون شاملو، اخوان ثالث ، سیاوش کسرایی .. می باشد.
محمدرضا شفیعی کدکنی، متولد ۱۳۱۸ به پژوهشهای ادبیای چون “صور خیال در شعر فارسی” و تصحیح متون کهن شهرت دارد و به عنوان شاعری با تخلص “م. سرشک” که “در کوچه باغهای نشابور” را سروده است. او از شاگردان استادان برزگ ادبیات بدیعالزمان فروزانفر، محمد معین و ناتل خانلری بوده و خود یک عمر در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تدریس کرده است.
شفیعی کدکنی را می توان یکی از پر مایه ترین و آگاه ترین شاعران روزگار دانست که آگاهی فراوانی از هنر و شعر و ادب فارسی و عربی دارد، نوشته ها سروده ها و مقالات او بهترین دلیل این مدعاست.شعر او مایه های فراوانی از فرهنگ اسلامی و ایرانی دارد. مجموعه ی “زمزمه ها” ۱۳۴۴ نخستین اثر و آغاز کار شاعری شفیعی کدکنی است وی کار خود را در این مجموعه با شعر سنتی و سرودن غزل آغاز می کند و توانایی و چیرگی خویش را در شعر سنتی و غزل به نمایش می گذارد.پس از این مجموعه وی خیلی زود قالب و بیان کلاسیک را رها کرده و به قالب شعر نیمایی روی می آورد و تقریبا با وداع گفتن غزل عاشقانه به سوی شعر نو از نوع شعر اجتماعی و حماسی روی می آورد. مجموعه های ” شبخوانی” و” از زبان برگ ” ۱۳۴۷- ۱۳۴۴ حاصل این دورن هاست.مجموعه از زبان برگ نخستین مجموعه شفیعی کدکنی است که را به عنوان شاعری نوپرداز معرفی می کند وی در ابتدای کار بیشتر تحت تاثیر نیما و اخوان ثالث است ولی بزودی با دید و برداشت مخصوص خود را خود را می یابد. طبیعت در شعر شفیعی کدکنی جای ویژه و برجسته ای دارد، او در شعر خویش همه اجزا طبیعت را در اختیار می گیرد و با کمک تصویر پرازی از طبیعت اندیشه و احساس خویش را بیان می دارد.م سرشک در شعر خویش همواره با طبیعت و مظاهر آن همراه و همراز است از روست که همواره از زبان طبیعت سخن می گوید: از گل و گیاه، از باد و بارن، از زبان برگ، از درخت و زمستان و پاییز و … بنابراین هر چند در مجموعه ی “از زبان برگ” از غزل عاشقانه فاصله می گیرد ولی عشق به طبیعت و جلوه های آن همواره در شعر او جای دارد و طبیعت بزرگترین مایه ی الهام اوست در شعر شفیعی کدکنی باران تمثیل پاکی و و روشنایی است، اسفند پیا آور گلها و زیبایی است، تنهایی خویش را به اجتماع پروانه ها می دهد; خویش بیانگر صلح و دوستی مظاهر طبیعت با یکدیگر است.ویژگی برجسته شفیعی کدکنی حماسی و اجتماعی بودن شعر اوست او واژه ها را بخوبی می شناسد و با در خدمت گرفتن واژه ها جملاتی می سازد که سرشار از عشق به آزادی و انسانیت و بیزاری از تباهی و تاریکی است.وی بدون اینکه ادعای رهبری داشته باشد خود را در مقابل جامعه و مردم سرزمین خویش مسئول می داند و در رنج و غم آنان شریک است او با شاملو هم عقیده است که:” موضوع شعر امروز باید زندگی باشد و شعر حربه خلق است زیرا که شاعران خوود شاخه ای ز جنگل خلقند”.بنابراین شعر او هم دیگر صحنه معاشق سر و قمری و لاله نیست.سخن او در سروده “پیغام” این است که: دیگر نمی توان از تن و تنهایی خویش سخن گفت و شعری سرود که دختر همسایه آن را در دفتر یادداشت خود بنویسد و با آن عشق ها و هوس های عاشقانه خویش را تسکین دهد:
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
“م. سرشک” با سرودن دیباچه در کوچه باغ های نیشابور راهی را که برگزیده است را نشان می دهد:
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور….
شفیعی کدکنی در سال ۱۳۵۶ سه مجموعه “از بودن و سرودن” و مثل درخت در شب باران و بوی جوی مولیان را منتشر می سازد. “از بودن و سرودن” مجموعه سروده های شفیعی کدکنی در سالهای ۴۹-۵۳ میباشد که دیباچه این مجموعه را به شاعر مبارز و شهید اسپانیایی “فدریکو گارسیا لورکا” تقدیم می کند و باانتشار این مجموعه نشان می دهد که همچنان در به اصالت شعر اجتماعی باور دارد او لورکا را به هم آوازی فرا می خواند:
خنیاگر غرناطه را
باری بگویید
با من هماوازی کند
از آن دیاران
کاینجا دلم
در این شبان شوکرانی
بر خویش می لرزد
چو برگ از باد و باران
اینجا و آنجا
لجه ای از یک شب است آه
مجموعه ی “بوی جوی مولیان” را شفیعی کدکنی در طی دو سال اقامت در امریکا و در شهر پرینستون سروده است.این مجموعه در برگیرنده ۳۶ شعر است او همچنان به آرمان خود وفادار است و در دیباچه این مجموعه آرزوی خویش را چنین بیان می دارد:
می خواهم
در زیر آسمان نشابور
چندان بلند و پاک
بخوانم که هیچ گاه
این خیل سیل وار مگس ها
نتوانند
روی صدای من بنشینند
شفیعی کدکنی با اتشار این مجموعه نشان داده است که دوری او از یادش را از وطن نمی کاهد “آواره یمگان” و” از محکمه ی فضل الله حروفی” دو سروده معروف این مجموعه هستند. در”آواره یمگان” از “شعر فروشان روزگار من و او” سخن می گوید و در سروده ی “از محکمه فضل الله حروفی” از اینکه خبر رسیده که باران دوباره خواهد بارید و و باغ خاکستری که خواهد شکفت ومسافری در راه است - که بادبانش از ارغوان و ابر- پر است - و جسم ظلمتی را که این هزار پای زخمی را از خواب نسترن ها بیرون می افکند می گوید.
به هر حال همان گونه که روزنامه نوشتند پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سالها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلیها بود.. دعای خیر ما بدرقه استاد عزیز خواهد بود و اطمینان داریم استاد مانند همیشه با سروده هایشان بذر امید و مقاومت و بیداری را در دل هموطنان خواهند کاشت.
برای خواندن بعضی از سروده های استاد شفیعی کدکنی به اینجا بروید






از هموطنان ارمنی شما هستم که در یونان تخصیل می کنم و مدت هاست نوشته های شما را می خوانم و لذت می برم مانند مطالبی که در باره پادشاهی زنان در شاهنامه نوشته اید و مطالبی را که در کاتاگوری ادب فارسی می نوبسید ای کاش همیشه در ادب فارسی بنویسید. گاهی نوشته های شما را برای مادرم و دوستان یونانی خود می خوانم.احساس می کنم که غمی نهفته در نوشته های شماست.به هر حال شما را مانند برادر بزرگترم دوست دارم و صدای شما را در اینجا می شنویم و برای ما دوست داشتنی. مشتاق دیدار شما.