بدبختی هم عکس گرفتن داره؟
۹ مهر ۱۳۸۸ توسط فارسی
هفته گذشته به دفتر هفته نامه بانگ جرس رفسنجان رفته بودم صحبت دوستی این بود که تصمیم بر این شده است بنا به دلایلی انتشار نشریه را متوقف سازند برای تصمیم خود دلایلی می آوردند گفتم که به هزار یک دلیل بهتر است انتشار نشریه را ادامه دهید.در همین موقع از پنجره چشمم به منظره ای در خیابان افتاد.پایین آمدم دوربینم را برداشتم تا از صحنه زن و مردی که در گوشه خیابان روی چمن ها خوابیده بودند عکسی بگیرم البته من عکاس حرفه ای نیستم و دوربین دست دومی را سالها پیش برای پسرم خریده ام وگاهی با آن عکسی می گیریم که چند تایی را در اینجا می توانید ببینید.
روی چمن ها زن و شوهری خواب بودند زن چادرش را به خود پیچیده بود و مرد در حالی که دراز کشیده بود دستش را به روی چشم هایش گذاشته بود گویی می خواهد دنیا را ننگرد، لباسهایی که پوشیده بود مشخص می کرد از کدام منطقه میهن مان آمده اند زیر سر هر کدامشان گونی و کیسه ی لوازم ابتدایی زندگی شان بود .عکس اول را که گرفتم چون دوربینم امکان زوم ندارد جلوتر رفتم تا عکسی از نزدیکتر بیندازم با سر و صدای من مرد همان طور که دراز کشیده بود دستش را از روی چشمهایش برداشت و مرا دید. نشست و در حالی که نگاهم می کرد با قیافه ای خسته و رنجور پرسید : بدبختی و بی سرانجامی هم عکس گرفتن داره؟ در حالی که دوربین در دستم بود برای لحظه ای در جایم خشکم زد و ماتم برد هیچ حرفی نتوانستم بزنم خواستم بگویم می دانم شما هم ازهمان صدها هموطنی هستید که در فصل برداشت پسته می آیید تا شاید برای مدت چند روز هم که شده شکم زن و بچه تان را سیر کنید، می دانم زندگی برای شما خیلی سخت شده، می دانم که …. اما هیچ حرفی نتوانستم بگویم هیچ! شاید ترسیدم پاسخ دهد : آره می دانی ولی نمی توانی درک کنی.!!
شاید این یکی از صدها دلیلی باشد که می نویسم و می تواند یکی از همان هزار دلیلی باشد برای بانگ جرسی ها که انتشار نشریه را متوقف نسازید.






سلام
گر چه تصویری غمگین بود اما واقعیات تکان دهنده ای بود که از قلمی متعهد و قلبی حساس جاری شده است.موفق باشید
واقعا تکان دهنده بود.
صحنه هایی که شاید از بس دیده ایم برایمان به یک عادت تبدیل شده است.
تنها هیچ.
درود بر قلم و دوربینی که درد ورنج همنوعان را منعکس می کند. زنده باشی.
یادش بخیر
امیدوارم روزی بیاید که فقر ریشه کن شود