پری کوچک غمگینی که پشت حوصله نورها دراز کشید
۱۸ دی ۱۳۸۸ توسط فارسی
.. کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست..
.. من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

فروغ فرخزاد تولدی دیگر
سه روز پیش سالروز تولد فروغ فرخزاد بود و برای من که در نوشتن تنبل هستم هنوز برای اینکه مطلبی درباره فروغ بنویسم دیر نشده است.هفته ی پیش آقای محمدی یکی از دوستان مطلبی را در باره فروغ با خود آورده بود و برای بچه ها خواند و بعضی نکات اشاره کرد، به زندگی خصوصی فروغ و اینکه دوست را سهراب برای فروغ سروده است اینکه فروغ فیلمی در باره جذامیان ساخته و ….. پس از صحبت هایی که همانجا در باره فروغ شد من هم مطلبی گفتم و آنچه را یادم مانده دوباره می آورم.
بسیاری فروغ را به عنوان شاعری نوجو، عصیانگر و سنت شکن می شناسند. اما به نظر من اصالت و صمیمیت برجسته ترین ویژگی های شعر فروغ است.
اگر گلی به گیسوی خود می زدم
از این تقلب ‚ از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است فریبنده تر نبود ؟
گفته شده است: شعر فروغ دو چهره ی مجزا به خود می گیرد که هر دو برای او واقعی و اصیل است، چهره ای فردی و خصوصی و جهره ای انسانی و جهانی.فروغ شعر را با غزل شروع می کند اما پس از چندی به شعر نیمایی رو می آورد به عقیده دکتر حمید زرین کوب: ” فروغ از این مرحله شعر خود را در مرحله تکامل قرار می دهد و بتدریج شعر او از حالت فردی و احساساتی به سوی شعر انسانی و متفکرانه کشانده می شود، و دوره ی تکامل در شعر فروغ بوجود می آید.” فروغ با روی آوردن به نیما و شاملو به افق های شعر نو اجتماعی و حماسی می رسد و از گذشته خود فاصله می گیرد و پس از این مرحله که به دوره تکامل نزدیک می شود شعری آگاهانه می سراید و او را می توان در ردیف بنیان گذاران شعر معاصر فارسی به شمار آورد.
اگر خواسته باشیم شعری را ازسروده های فروغ برگزینیم مشکل است اما به نظر من کسی که مثل هیچ کس نیست از بهترین شعرهای فروغ فرخزاد است. این شعر از زبان یک دختر بچه کلاس سوم دبستانی بیان می شود آرزوهایی که بیان می کند نوعی سوسیالیزم است:
.. و سفره را می اندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
و رخت های دختر سید جواد را قسمت میکند
و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را هم می دهد.
این شعر که پس از ۲۸ مرداد و فضای خفقان و یاس و نومیدی پس از آن سروده شده است فروغ به تکامل شعری خود نزدیک می شود و به جای انزوا و سرودن از غم، از امید می گوید از امید به اینکه کسی می آید کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد وبه زندان انداخت…
اینها یکی از ده ها دلیلی است که من این پری کوچک غمگین را که دلش برای باغچه می سوزد را در کنار شاملو، شفیعی کد کدنی، اخوان، سیاوش کسرایی و … دوست دارم.




